-
تعداد ارسال ها
143 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
دستاورد های Tempest
-
من نمیدانم این خاطرات قصه است یا
یا واقعیت
دیگر هیچ دلیلی نیست که این دنیا از خیالات ما
دور باشد
-
شیری را دیدم داشت غورش میکرد و شغال ها به دنباله او بودند
مبارزه برای حکمرانی بود
شیر گفت من قدرت دارن اما شما فقط شغال هستید
شغال ها به دنباله او و در آخر حکمران شدند ولی
در این زمان که شغال ها داشتند حکمرانی میکردند
شیر به دنبال باز پس گیری جایگاه بالا مقام خود تلاش میکرد.
-
یک روز شاعری شروع به سرودن کرد,
میگفت گر بخواهی زه بالو پر کردن نمیبینی دگر آسمان روشنی که در آن خورشید میتابد
و شبی که که ماه و ستاره در آن بدرخشد
حالا باید گفت که هرچه شنیدیم قصه بود آما دوستامون واقعیت بود.
-
کاربران آنلاین در این صفحه 0 کاربر
- هیچ کاربر عضوی، در حال مشاهده این صفحه نیست.

.png.e92941fd06227638168e9c9ba322d452.png)