به نام خداوند بخشنده مهربان
درود به همگی دوستان من یعنی TheTRex با اولین مجله در خدمتتون هستم دوستان گلم
در یکی از روزها
من و زنم کنار دریا داشتیم لذت میبردیم و افتاب میگرفتیم به قول زنم یه نوع روتین پوستی هست و ویتامین داره و دیگه چکار کنم از دست زنم منم آفتاب گرفتم و خیلی حال میداد چون باد و صدای دریا هم بود و دیگه چه بشه
در همون زمان داخل شهر LS سه تا ماشین با سرعت در حال حرکت بودن که یکدفعه ...
یک تصادف مرگبار صورت میگیره و دیگه هیچی از ماشین ها نمونده و آمبولانس میاد تا برسی کنه و به زخمی ها کمک کنه
آمبولانس میرسه ولی یه اتفاق غم انگیز افتاده متاسفانه چون
دو تا زن و شوهر خوشبخت که تازه ازدواج کرده بودن داخل اون تصادف نقش داشتن و متاسفانه جون خودشونو از دست میدن
حداقل برای این دو زوج یک فاتحه بفرستید که تو بهشت در کنار هم باشند
عصر میشه و من میخواستم برم خونه که ...
میبینم رفیقم زنگ میزنه و جواب میدم و میبینم که انگار رفیقم صداش عوض شده
و دیدم که که زن میگه رفیقت تو راه بیمارستان هست و باید بره اتاق عمله و باید قبل از رفتنش به اتاق عمل هزینه اتاق عمل رو بپردازی
من اون لحظه نفهمیدم چی شده و در شوک بودم
گفت یه تصادف مرگبار داخل شهر LS شده و دو نفر هم کشته شدن
سریع سوار ماشین شدم و به بیمارستان رفتم و برای زنم اسنپ گرفتم
به بیمارستان رسیدم و دکتر گفت پول اتاق عمل رو پرداخت کن ولی امیدی برای زنده موندنش نیست و احتمال کمی وجود داره که زنده بمونه
بعد از دو ساعت دیدم که همون پرستار اومد و گفت:
رفیقت خیلی قوی هست و ما عملش رو انجام دادیم و صبر بده تا بهوش بیاد تا مرخص بشه
منم خوشحال شدم چون اون بهترین رفیقم بود و تو هر شرایطی هوامو داشت
مثلاً یه بار ماشینشو فروخت همون ماشینی که با هزار بدبختی پول درآورده بود که بخرتش
به خاطر اینکه من قسط و بدهیمو بدم
گفت: چون تو این زندگی فقط تو یدونه رفیقو دارم
بخاطر همینه که من میگم بهترین رفیقمه
خدا رو شکر بهوش اومد و اومدم بقلش کردم و بهش گفتم که دیگه تند و با سرعت رانندگی نکن چون
اتفاق تو یک لحظه اتفاق میوفته و تو از آینده خبر دار نیستی
اینم از جمله حکیمانه من
تا داستان های دیگر خدا نگهدار...