به نام خدا
عکس پنل بنده:
با سلام و درود خدمت تمامی دوستان عزیز آرساکیا گیم.
شهدا پیروزی را با خون نوشتند...
(این مجله به پارت قبل ارتباط دارد)
خسته و کوفته خسته بودم و رو مبل نشستم و تلویزیون رو زدم و روشن کردم، رسانه دوژمن رو گرفتم تا ببینم از اخبار چخبره! که دیدم ۳ نفر را در لیست ترور قرار دادند.
NothingLeft: کادر امداد حضرت زینب (ع)
Lamari: مرجع تقلید آیت الله سید علی لاماری
ZeRoX: فرمانده خانم الانبیا
به رسانه دوژمن توجه زیادی نکردم، با اینکه نصف شب همه خواب بودند تلویزیون رو زدم و خاموش کردم.
از خونه بیرون رفتم گفتم بزار یکم بیرون دور دور بزنم! یک نگهبان زحمت کش رو دیدم که با موبایل خود مشغول فیلم دیدن بود، پیشش رفتم و سلام کردم و باهاش یه چند تا سیگار بهمن تعارف کردم و فندک رو روشن کردیم و کشیدیم.
یکم باهاش حرف زدم و بهش گفتم که نیم ساعت پیش اخبار دوژمنان رو گرفته بودم که ۳ شاخه مهم رو هدف قرار گرفته بودند.
Spec خندید و گفت نگران نباش همش شایعست، منم با رفتار این مأمور حال نکردم. بعد چند دقیقه صحبت صدای عجیبی اومد.
با اینکه نصف شب بود نگهبان زحمت کش ما ماشین رو روش نکرد تا مردم بیدار نشن، با دوچرخه قدیمی ۲۸ ژاپنی حرکت کرد تا ببینه چخبره!
صدای الله اکبر اومد🔊
منم نگران شدم، با اینکه وسیله نداشتم با سرعت خودم رو لب مرز رسوندم.
که این دلاور رو دیدم که فاز رامبو ورداشته بود. با اینکه همین چند دقیقه پیش فیلم هندی دیده بود انتظار داشت با یک عدد M4 ده عدد تانک دوژمن رو نابود کند.
با اینکه این دلاور مرد خشابش در حال اتمام بود بازم فاز فیلم هندی ورداشته بود، با سرعت خودم رو رسوندم و بهش گفتم برادر برگرد فایده ای نداره و باید نیرو های بیشتری به مرز اعزام کنید.
بعد چند ساعت این روستا اشغال و سقوط کرد.
Spec هم فاز دریاقلی ورداشته بود و با دوچرخه ژاپنی ۲۸ خودش را به مرکز خانم الانبیا رسوند و چند عدد نیرو به منطقه اعزام شدند:
دوستان ما هم ساندیس نوشیدند و با صلوات محمدی به منطقه اعزام شدند.
مجاهدین ما هم با پیکان باری مدل ۷۳ و با تسلیحات کامل به منطقه رسیدند
برادر جمال Spec با RPG-7 و با یک صدای الله و اکبر یک تانک رو به هلاکت رساند، درگیری در منطقه شدت گرفت و تمام روستا محاصره شده بود.
با اینکه دوژمنان دیدند که شکست برادران مجاهدین امکان پذیر نیست، گروهک تروریستی را که مسلح کرده بودن رو هم به منطقه اعزام کردند:
درگیری تا صبح ادامه داشت...🪖
با اینکه درگیری ادامه داشت نیروی جان فدا به منطقه اعزام شدند:
عمو رضا یکی از تانک هارو هدف قرار داد و با سرعت فرار کرد.
با اینکه عمو رضا درحال فرار بود تانک دوم با یک تیر این دلاور رو خلاص کرد و عمورضا شربت شهادت نوشید🖤:
سید فرزاد جهان آرا برای خون خواهی شهید عمو رضا، جلوی تانک با شعار الله و اکبر ایستاد:
سردار بزرگ BigMeeti که نیروهای کودکان آموزش دیده جنگی ۷-۱۲ سال را برای دفاع از بیمارستان به منطقه اعزام کرد؛
این سردار بزرگ نیروهای خود را با ۴۰۵ شوتی و آهنگ محسن لرستانی روحیه داد🪖
دونفر از یاران سردار بزرگ مهدی آقا زخمی شدند, یکیشان زخم جزئی و یکیشان زخم خیلی عمیق. اون فردی که زخم خیلی عمیق دیده رو با احتیاط سوار ماشین کردیم و به بیمارستان حضرت زینب (ع) رساندیم.
به سردار دلاور BigMeeti که بسیار رابطه خوبی با فرمانده خاتم الانبیا ZeRoX با بیسیم خبر داد که دوژمنان به صورت هوایی درحال حمله به روستا هستند، و این سردار دلاور دستور تخلیه فوری روستا داد:
خبر اومد که قرار است بیمارستان رو هدف قرار بدند، و فرمانده خاتم الانبیا دستور داد هرچه سریع تر مجروحین را از بیمارستان خارج کنید، که متأسفانه دیر شد
متأسفانه بیمارستان حضرت زینب (ع) رو هدف قرار دادند و خوشبختانه مجروح ما خودش را به درخت رساند و جون به سالم برد.
سپس مجروح با درد خودش را به گوشه دیوار که آنجا امدادگران در حال درمان مجروحان بودند رساند:
آرساکیا تسلیت🖤🥀
متأسفانه رئیس کادر امداد حضرت زینب فوات کرد🖤
هواپیما ها از آن منطقه خارج شدند.
غروب شد.
فرمانده خاتم الانبیا داشت با بیسیم صحبت میکرد صدای جنگنده ها را شنید و خودش را نزدیک دیوار قایم کرد:
صدای انفجار به گوش رسید💥:
رفتم تا ببینم چه خبره:
آرساکیا تسلیت🖤🥀
متأسفانه هم فرمانده شجاع و دلیر ما هم شربت شهادت را نوشید🍹
آیت الله سیدعلی لاماری بزرگوار، مرجع تقلید مجاهدین و مردم روستا بسیار گرسنه بود زود از سوپرمارکت یک عدد تیتاب طلایی و ساندیس ۷میوه خرید. او به شدت بر ماشینش حساس بود که ناگهان خدانکنه کسی ماشینش رو بدزده و در ماشین تیتاب و ساندیس نوش جان کرد و سپس یک جنگنده دوژمن اورا هدف قرار داد و باز هم شربت شهادت نوشید:
🖤آرساکیا گیم تسلیت🖤:
شهدای این داستان:
تشکر از تمامی عزیزان.