رفتن به مطلب
مرورگر پیشنهادی آرساکیا گیم مرورگر های تحت موتور کرومیوم می‌باشد، برای دانلود روی مرورگر انتخابی خود کلیک کنید
Google Chrome Microsoft Edge Ungoogled Chromium Brave Opera GX Opera

Mehrdad

ناظم
  • تعداد ارسال ها

    2770
  • تاریخ عضویت

  • روز های برد

    21

تمامی مطالب نوشته شده توسط Mehrdad

  1. Mehrdad

    باگ Taketest

    - عکس از محیط کاربری که می خواهید جوایز را دریافت کنید: - توضیح کامل باگ: در یه سوال قسمت taketest staff بود که میگفت شما درصورت ۳ ساعت تایم نداشتن چند Days از دست میدهید که بنده جواب زدم کم نمیشود Av داد و نوشت 1 days کم میشود. در صورتی که باید طبق قوانین باید بزنه در صورت نزدن 1:30 ساعت چند Days کم میشود که 1 days جواب درستش میشه - قرار دادن عکس و فیلم کم حجم شده (در صورت لزوم): - - توضیح دادن این که چگونه می توانیم خودمان با آن باگ برخورد کنیم. (چگونه آن باگ را Reproduce کنیم): باید برای جواب درست بر روی ۱ days بزنیم.
  2. Mehrdad

    اینفرنوس جادویی

    به نام خدا بعد از مدت ها تلاش ،با کار کردن در کار کشاورزی و اتوبوس رانی تونستم پول خرید اینفرنوس رو جور کنم. در CNN،تبلیغ [Need infernus] گذاشتم.بعد از مدت 2 ساعت یک نفر زنگ زد و گفت :«اگه اینفرنوس میخوای بیا خرابه نزدیک بانک SF». به آن محل رفتم و دیدم مردی که شبیه جادوگر بود در آنجا وایساده؛پیش وی رفتم و او گفت :«این اینفرنوس رو دارم و میخوام به دلیل نیاز های مالی بفروشمش؛قیمتش 6 میلیونه». من به او گفتم :« قیمتش خیلی گرونه وبا 4/6 میلیون میتونم یدونه New بخرم!». مرد گفت :« این ماشین با بقیه ماشین ها فرق داره و از خریدش پشیمان نمیشی.برام هیچ پولی نمانده حتی پول یک نون هم ندارم و به شدت به پول نیاز دارم مگرنه به هیچ قیمتی این ماشین رو نمیفروختم». من دلم برایش سوخت واینفرنوس رو ازش خریدم. سوار اینفرنوس شدم و به خانه رفتم و اورا در کنار خانه ام پارک کردم. قرار بود 1 ساعت دیگر با دوستم عرشیا و دوستانش به راب بانک برویم. بعد از نیم ساعت استراحت سوار اینفرنوس شدم و به سوی عرشیا حرکت کردم.ناگهان صدایی شنیدم که میگفت :« نرووو .. به سمت عرشیا نروو..» پیاده شدم و دیدم اینفرنوس دوباره همین جمله رو تکرار کرد. خیلی متعجب و شگفت زده شدم و به اینفرنوس گفتم:«مگه میشه که یک ماشین بتونه صحبت کنه؟!». او گفت :«بله همانطور که جادوگر گفت من با بقیه ماشین ها فرق دارم.من یک ماشین جادویی هستم». من : بسیار خب پس چرا گفتی که پیش عرشیا بروم؟ اینفرنوس : به دلیل اینکه من قدرتی دارم که میتونم افکار بقیه را بفهمم و بیا کنم. من : چه جالب!حالا عرشیا چه افکاری داره؟ راستی میتونم تو رو ارژنگ صدا کنم؟ اینفرنوس : بله حتما. شما مالک من هستی و هر چه که دوست داری صدا کن. ارژنگ : عرشیا قصد داره تورو به بهانه راب به بانک بکشونه و بعد تورو به پلیس لو بده که به زندان بروی!. من : ای عرشیایه نامرد! حتی به دوستش ام رحم نمی کنه! ارژنگ بیا بریم پیشش و نقشش رو برملا کنیم. با ارژنگ پیش عرشیا رفتیم. عرشیا گفت :« صبر کن من به جایی بروم و 10 دقیقه دیگه میام. من بعد از اینکه رفت،با ارژنگ اورا تعقیب کردیم و دیدم که ارژنگ راست میگفت و عرشیا با پلیس در حال نقشه کشی بود. بعد از اینکه عرشیا از پیش پلیس رفت،من اون رو تعقیب کردم ودر جایی اورا گیر انداختم و با اسلحه رو اون نشونه گرفتم. من : فکر نمی کردم تو اینجور آدمی باشی !برو به جهنم..!! عرشیا رو کشتم و پلیس بعد از با خبر شدن ماجرا در تعقیب من بود.بعد از چند دقیقه فرار پلیس ها منو در جایی که کوه و در اطراف دریا بود محاصره کردند. من کاملا ناامید شده بودم که ناگهان ارژنگ از کوه پرید و در حین افتادن در آب یهو به پرواز در آمد و به سوی شهر LV فرار کردیم که بعد از اینکه آب ها از آسیاب افتاد به شهرمون برگردیم! 1 ماه گذشت و ما به شهرمون برگشتیم .به ارژنگ گفتم دیگه چه قدرت هایی داری؟ ارژنگ گفت : قدرت های من بی شمار است ولی زمانی که جادوگر بمیرد قدرت های من از بین میرود. مدت ها بود که با ارژنگ و قدرت هایش خوش گذرانی می کردیم.در یکی از روز بعد اینکه از خواب بیدارم شدم وطبق معمول پیش ارژنگ رفتم وهر چی با صحبت کردم هیچ حرفی نمی زد. بعد چند لحظه به یاد حرف ارژنگ افتادم که می گفت اگه جادوگر بمیرد قدرت های من هم از بین میرود. با سرعت رفتم به آن محلی که ارژنگ رو از آن مرد[جادوگر] خریده بودم.در آن محل بنر فوت جادوگر رو دیدم و خیلی ناراحت شدم. ای کاش بیشتر میتونستم با ارژنگ وقت بگذرونم!. بعد از چند سال در اطراف خانه ام صدایی می شنیدم که می گفت :«مهرداد.. مهرداد.. بیا به خرابه ی SF ». این داستان ادامه دارد .. باتشکر از @arshia3399
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    • هیچ کاربر عضوی، در حال مشاهده این صفحه نیست.
×
×
  • اضافه کردن...