تمامی فعالیت ها
این جریان به طور خودکار بروزرسانی می شود
- ساعت گذشته
-
داستانی که امروز شروع شد خیلی بی هوا به ذهنم رسید. پس اگه اینفرنوس داشته باشید میتونیم یه سگ رو باهاش دور دور ببریم و غذا بدیم و براش زن بگیریم و بعدش بهش یاد بدیم آرساکیا پلی بده. بعد عروسی با شکوهی برگزار کنیم. زنی که برا سگ گرفتیم پولداره و میشه از اون پول استفاده کرد. یه خونه به زوج عاشق بدیم و باهاشون بخوابیم. اما متأسفانه همسایهها به خاطر واق واق هایه شبانهی عروسخانم که اصرار داشت برای ماه عسل به جای شمال، حتماً باید بروند کرهی ماه، شکایت کردند. شکایتشون به درخواست Movement رد شد و برای ماه عسل اماده شدند. اینطوری شد که سگه فهمید زنش گربست و نمیدونست ماه عسل کجا ببرتش. سگ تو فکر فرو رفت و به این نتیجه رسید که براش یه موش کادو داد و گربه ماه عسل یادش رفت و بعدش سگ نقشه کشید تا پول گربه رو بالا بکشه. گربه یک شکایتی دیگه توی فروم مطرح کرد و به رژیم منحوس سگ هشدار داد تا از حدود خود عبور نکند در غیر این صورت با قوای میویی رو به رو می شود و در صورت رد شدن شکایت از مراجع قضائی پیگیری خواهد کرد! پس تصمیم گرفت مخفیانه اون رو بکشه و جسدشو بندازه کناره جدول تا فرشاد بنگاه دار اونو با خودش ببره. ولی فرشاد بنگاه دار اون روز مرخصی بود و جاش یه لاکپشت اومده بود. لاکپشت هم گفت من بنگاه دار نیستم من اومدم قبض آب رو بدم. سگه کلاً گیج شد و یادش رفت اصلاً چرا اومده بود. بعد موشه که هدیه گرفته بود شروع کرد دنبال گربه دویدن ولی خودش از گربه میترسید. بعد گربه از موش فرار کرد که سگه ناراحت نشه. بعد همشون سوار آسانسور شدن که برن کره ماه ولی آسانسور بین طبقه دو و سه گیر کرد. همون موقع یه شتر از سقف آسانسور افتاد پایین و گفت اشتباه اومدم. بعد همه پیاده شدن برن با اتوبوس ولی اتوبوس راننده نداشت و راننده رفته بود نون بگیره. آخرشم پول گربه معلوم شد از اول تو جیب خود گربه بوده ولی چون جیبش سوراخ نبود هیچوقت نگاه نکرده بود. انجا بود که گروهک منیجرین از راه رسید و همرو تعلیق کرد تا کسی فرار نکند انجا بود که ناخدا جلال از راه رسید و جلوی آنها را گرفت. ناخدا جلال که نه خدا بود و نه جلال، پرسید پس کجاست بلال؟ همه به هم نگاه کردند. سگ گفت: «بلال سه ساعت پیش رفت شارژ ایرانسل بگیره، هنوز برنگشته.» همون لحظه یه یخچال با سرعت نور از پیچ کوچه پیچید و زد به تابلو «ورود شتر ممنوع». از توی یخچال یه پنگوئن با کراوات بیرون اومد و گفت: «ببخشید جلسه انجمن قاشقهای چپدست اینجاست؟» لاکپشت که هنوز قبض آب دستش بود، قبض رو اسکن کرد، یهو قبض تبدیل شد به گواهینامه تراکتور. موش با دیدن این صحنه از شدت تعجب شروع کرد پارس کردن، سگ هم برای حفظ تعادل شروع کرد میو میو کردن و گربه برای اینکه فضا طبیعی بمونه بعبع کرد. در همین لحظه اینفرنوس از آسمون نازل شد، ولی چون بنزین سوپر نزده بود وسط راه خاموش کرد و افتاد توی باغچه پیرزن همسایه. پیرزن هم فکر کرد گلدونه، هر روز بهش آب میداد. بعد از سه روز اینفرنوس شکوفه داد و از شاخههاش سه تا هندونه و یه مودم وایفای سبز رشد کرد. گروهک منیجرین دوباره برگشتند و اعلام کردند: «از امروز هر کسی منطق داشته باشه، بن دائمی میشه.» همه با خوشحالی شروع کردند بیمنطقتر شدن. شتر رفت توی آکواریوم شنا کرد، ماهی از ترس پرید روی درخت، درخت هم درخواست داد که از این به بعد بهش بگن «آسانسور سبز». همون موقع فرشاد بنگاهدار از مرخصی برگشت، ولی چون یادش رفته بود بنگاهداره، رفت توی نانوایی و برای مشتریها خونه اجاره میداد. مردم هم نون رو رهن کامل میکردن. ناخدا جلال دوباره داد زد: «پس بلال چی شد؟» یه صدایی از داخل مایکروویو اومد: «من بلال نیستم، من آپدیت ویندوزم. تا ۹۹٪ صبر کنید.» همه ۴۸ ساعت منتظر موندن، ولی آپدیت روی ۹۹٪ گیر کرد. سگ از حوصله سررفتگی رفت یه شرکت هواپیمایی برای مورچهها تأسیس کرد، گربه مدیر منابع انسانی شد، موش هم مسئول امنیت شد چون هیچکس ازش حساب نمیبرد. در آخر معلوم شد اصلاً بلال وجود خارجی نداشته و فقط یکی موقع تایپ «هلال» اشتباهی نوشته بوده «بلال». اما چون همه سه صفحه دنبال بلال گشته بودند، کسی دلش نیومد حقیقت رو بگه. داستان همونجا تموم نشد، چون ناگهان صفحه آبی ویندوز از آسمون نازل شد، برای خورشید پیام Restart Required اومد، دنیا خاموش و روشن شد و بعد از ریاستارت، همه شخصیتها تبدیل شدند به گلدون پلاستیکی... جز اون شتر، چون شتر از اول هم آپدیت نشده بود.
-
😂❤️ قربونت❤️ صبر پارت 2 رو ندیدی هنوز🤣 😂🫶
-
Farsad4441 عکس نمایه خود را تغییر داد
-
اگه یه سال فقط غذای یه کشور رو بخوری، کدوم رو انتخاب میکنی؟
Cib پاسخی برای Cib ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد
عالیه 😋 -
داستانی که امروز شروع شد خیلی بی هوا به ذهنم رسید. پس اگه اینفرنوس داشته باشید میتونیم یه سگ رو باهاش دور دور ببریم و غذا بدیم و براش زن بگیریم و بعدش بهش یاد بدیم آرساکیا پلی بده. بعد عروسی با شکوهی برگزار کنیم. زنی که برا سگ گرفتیم پولداره و میشه از اون پول استفاده کرد. یه خونه به زوج عاشق بدیم و باهاشون بخوابیم. اما متأسفانه همسایهها به خاطر واق واق هایه شبانهی عروسخانم که اصرار داشت برای ماه عسل به جای شمال، حتماً باید بروند کرهی ماه، شکایت کردند. شکایتشون به درخواست Movement رد شد و برای ماه عسل اماده شدند. اینطوری شد که سگه فهمید زنش گربست و نمیدونست ماه عسل کجا ببرتش. سگ تو فکر فرو رفت و به این نتیجه رسید که براش یه موش کادو داد و گربه ماه عسل یادش رفت و بعدش سگ نقشه کشید تا پول گربه رو بالا بکشه. گربه یک شکایتی دیگه توی فروم مطرح کرد و به رژیم منحوس سگ هشدار داد تا از حدود خود عبور نکند در غیر این صورت با قوای میویی رو به رو می شود و در صورت رد شدن شکایت از مراجع قضائی پیگیری خواهد کرد! پس تصمیم گرفت مخفیانه اون رو بکشه و جسدشو بندازه کناره جدول تا فرشاد بنگاه دار اونو با خودش ببره. ولی فرشاد بنگاه دار اون روز مرخصی بود و جاش یه لاکپشت اومده بود. لاکپشت هم گفت من بنگاه دار نیستم من اومدم قبض آب رو بدم. سگه کلاً گیج شد و یادش رفت اصلاً چرا اومده بود. بعد موشه که هدیه گرفته بود شروع کرد دنبال گربه دویدن ولی خودش از گربه میترسید. بعد گربه از موش فرار کرد که سگه ناراحت نشه. بعد همشون سوار آسانسور شدن که برن کره ماه ولی آسانسور بین طبقه دو و سه گیر کرد. همون موقع یه شتر از سقف آسانسور افتاد پایین و گفت اشتباه اومدم. بعد همه پیاده شدن برن با اتوبوس ولی اتوبوس راننده نداشت و راننده رفته بود نون بگیره. آخرشم پول گربه معلوم شد از اول تو جیب خود گربه بوده ولی چون جیبش سوراخ نبود هیچوقت نگاه نکرده بود. انجا بود که گروهک منیجرین از راه رسید و همرو تعلیق کرد تا کسی فرار نکند انجا بود که ناخدا جلال از راه رسید و جلوی آنها را گرفت. ناخدا جلال که نه خدا بود و نه جلال، پرسید پس کجاست بلال؟
-
عکس سایز کوچک از اطلاعات کاربری Leader یا Sub-Leader: • عکس سایز کوچک از اطلاعات کاربری شخص تست گرفته شده: • تعداد سوالات پرسیده شده:0 • تعداد پاسخ اشتباه:0 • نتیجه تست (رد شد/قبول شد):رد شد ( حضور در اقلیت Taxi Driver )
-
داش یا آبجی ؟ داداش =🤩😍💖 آبجی =😀
-
سلام @shoniz هادی که شما خواستید آماده شده کلیک جهت دانلود هاد عکس تست هاد در صورت رضایت بنده یعنی @H2R را تگ کرده و بگویید بسته شود
- امروز
-
• عکس سایز کوچک از اطلاعات کاربری Leader یا Sub-Leader: • عکس سایز کوچک از اطلاعات کاربری شخص تست گرفته شده: • تعداد سوالات پرسیده شده: - • تعداد پاسخ اشتباه: - • نتیجه تست (رد شد/قبول شد): حضور در اقلیت دیگر.
-
• عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: - • توضیحات: توهین در میکروفون • مدارک (فیلم یا عکس): https://uplod.ir/bxwvj8yk5q6n/Terror.mp4.htm
- دیروز
-
درود دوباره به شما دوست عزیز ساخته شد هاد شما گل https://dl.toolschi.com/view.php?f=f54b4b1093ca488d.zip لینک دانلود ها https://dl.toolschi.com/view.php?f=09e092455a588eaa.jpg اینم عکس از تست هاد هست در صورت رضایت از هاد بنده را تگ کرده @H2R و بگویید بسته شود
-
@iRaMaN اونایی که میدونن😜😝
-
درود دمت گرم خیلی مردی.
-
Reo عکس نمایه خود را تغییر داد
-
• عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: • توضیحات: این شخص بدون هیچ دلیلی کیل میداد و جلوی هوس مزاحمت ایجاد میکرد و فحاشی میکرد • مدارک (فیلم یا عکس): https://dl.toolschi.com/view.php?f=c179d5993591f931.mp4 https://dl.toolschi.com/view.php?f=56da1f8670dcd985.mp4
-
صبور باشید آماده شد ارسال میشه @Kartale هادی که شما می خواستید آماده شده لینک دانلود هاد عکس تست هاد دوست عزیز هاد کامل کاملن اونی نیست که شما می خواستید ولی سعی کردم یه هاد خوب و نسبتا نزدیک بزنم واستون در صورت رضایت بنده یعنی @H2R را تگ کرده و بگویید بسته شود
-
داستانی که امروز شروع شد خیلی بی هوا به ذهنم رسید. پس اگه اینفرنوس داشته باشید میتونیم یه سگ رو باهاش دور دور ببریم و غذا بدیم و براش زن بگیریم و بعدش بهش یاد بدیم آرساکیا پلی بده. بعد عروسی با شکوهی برگزار کنیم. زنی که برا سگ گرفتیم پولداره و میشه از اون پول استفاده کرد. یه خونه به زوج عاشق بدیم و باهاشون بخوابیم. اما متأسفانه همسایهها به خاطر واق واق هایه شبانهی عروسخانم که اصرار داشت برای ماه عسل به جای شمال، حتماً باید بروند کرهی ماه، شکایت کردند. شکایتشون به درخواست Movement رد شد و برای ماه عسل اماده شدند. اینطوری شد که سگه فهمید زنش گربست و نمیدونست ماه عسل کجا ببرتش. سگ تو فکر فرو رفت و به این نتیجه رسید که براش یه موش کادو داد و گربه ماه عسل یادش رفت و بعدش سگ نقشه کشید تا پول گربه رو بالا بکشه. گربه یک شکایتی دیگه توی فروم مطرح کرد و به رژیم منحوس سگ هشدار داد تا از حدود خود عبور نکند در غیر این صورت با قوای میویی رو به رو می شود و در صورت رد شدن شکایت از مراجع قضائی پیگیری خواهد کرد! پس تصمیم گرفت مخفیانه اون رو بکشه و جسدشو بندازه کناره جدول تا فرشاد بنگاه دار اونو با خودش ببره. ولی فرشاد بنگاه دار اون روز مرخصی بود و جاش یه لاکپشت اومده بود. لاکپشت هم گفت من بنگاه دار نیستم من اومدم قبض آب رو بدم. سگه کلاً گیج شد و یادش رفت اصلاً چرا اومده بود. بعد موشه که هدیه گرفته بود شروع کرد دنبال گربه دویدن ولی خودش از گربه میترسید. بعد گربه از موش فرار کرد که سگه ناراحت نشه. بعد همشون سوار آسانسور شدن که برن کره ماه ولی آسانسور بین طبقه دو و سه گیر کرد. همون موقع یه شتر از سقف آسانسور افتاد پایین و گفت اشتباه اومدم. بعد همه پیاده شدن برن با اتوبوس ولی اتوبوس راننده نداشت و راننده رفته بود نون بگیره. آخرشم پول گربه معلوم شد از اول تو جیب خود گربه بوده ولی چون جیبش سوراخ نبود هیچوقت نگاه نکرده بود انجا بود که گروهک منیجرین از راه رسید و همرو تعلیق کرد تا کسی فرار نکند انجا بود که ناخدا جلال از راه رسید و جلویه انهارا گرفت
-
درود اگر ساختم براتون میفرستم
-
• عکس از اطلاعات کنترل پنل شما: • عکس از اطلاعات کنترل پنل شخصی که می خواهید گزارش دهید: • شاهد ها: - • توضیحات: DM بی مورد مشخص در ویدئو • مدرک/عکس یا فیلم: https://uplod.ir/juk95b28tvx3/RollanD.mp4.htm
