Amin1234 ارسال شده در دیروز در 01:28 اشتراک گذاری ارسال شده در دیروز در 01:28 محیط کاربری شما: سلام دوستان عزیز چطورید امشب اولین مجله روزانه خودمو گذاشتم امیدوارم که بخونید و لذت ببرید هوا تاریک شده بود. همه اعضای گروو استریت داخل مخفیگاه جمع شده بودن. Backteri: گوش کنید... مزرعه دست بالاساست. اگه امشب پسش نگیریم، دیگه هیچ سهمی از بازار نمیمونه. Virous: آدم زیاد دارن، مطمئنی بریم؟ Backteri: از آدم زیاد نمیترسم... از خیانت میترسم. همه ساکت شدن. Bellic: نگران نباش رئیس، امشب مزرعه مال گروو استریته. Masdud: ماشینها آمادهان. فقط منتظر دستوریم. Virous: من با Sanchez از پشت مزرعه وارد میشم، اگه تیراندازی شد راه فرار ندارن. Masdud: پشتبوم رو هم چک کردم، دو نفر نگهبان بیشتر نیست. چند دقیقه بعد، یه Huntley و یه Sultan با چراغ خاموش به سمت مزرعه حرکت کردن. همین که به چند متری مزرعه رسیدن... نورافکنها یکییکی روشن شدن. صدای تیراندازی همهجا پیچید. Virous: لعنتی... منتظرمون بودن! Masdud: یکی لو داده! همه پشت دیوارها سنگر گرفتن. Backteri: هیچکس عقب نکشه! درگیری چند دقیقه ادامه داشت. دود، صدای گلوله و فریاد از همه طرف شنیده میشد. وسط تیراندازی، Bellic آروم از پشت دیوار بلند شد و به سمت افراد بالاسا رفت. Virous: وایسا... Bellic کجا میره؟ Bellic اسلحهشو پایین انداخت. یکی از افراد بالاسا جلو اومد، باهاش دست داد و یه کیف پول پر از اسکناس بهش داد. Virous: یعنی... Bellic فروختمون؟ Backteri چند ثانیه فقط نگاه کرد. بعد بیسیمش رو برداشت. Backteri: همه عقبنشینی کنید... این حمله از همون اول باخته بود. وقتی اعضای گروو استریت عقب کشیدن، Bellic کنار افراد بالاسا ایستاده بود و فقط نگاهشون میکرد. Virous با عصبانیت داد زد: Virous: به خاطر یه مشت پول، همه رفیقاتو فروختی؟ Bellic لبخند زد. Bellic: رفاقت پول نمیشه... ولی پول، رفاقت میخره. چند لحظه سکوت شد. Backteri آخرین نگاهش رو به مزرعه انداخت و گفت: Backteri: مزرعه رو باختیم... ولی یه چیز مهمتر به دست آوردیم. Masdud: چی رئیس؟ Backteri: فهمیدیم دشمن واقعی، همیشه اون طرف دیوار نیست... با تشکر از @NikoBellic @parsa891218 @Masdud @SqL @meti1234 2 لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/125421-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2/ به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
Masdud ارسال شده در دیروز در 06:46 اشتراک گذاری ارسال شده در دیروز در 06:46 5 ساعت قبل، Amin1234 گفته است: محیط کاربری شما: سلام دوستان عزیز چطورید امشب اولین مجله روزانه خودمو گذاشتم امیدوارم که بخونید و لذت ببرید هوا تاریک شده بود. همه اعضای گروو استریت داخل مخفیگاه جمع شده بودن. Backteri: گوش کنید... مزرعه دست بالاساست. اگه امشب پسش نگیریم، دیگه هیچ سهمی از بازار نمیمونه. Virous: آدم زیاد دارن، مطمئنی بریم؟ Backteri: از آدم زیاد نمیترسم... از خیانت میترسم. همه ساکت شدن. Bellic: نگران نباش رئیس، امشب مزرعه مال گروو استریته. Masdud: ماشینها آمادهان. فقط منتظر دستوریم. Virous: من با Sanchez از پشت مزرعه وارد میشم، اگه تیراندازی شد راه فرار ندارن. Masdud: پشتبوم رو هم چک کردم، دو نفر نگهبان بیشتر نیست. چند دقیقه بعد، یه Huntley و یه Sultan با چراغ خاموش به سمت مزرعه حرکت کردن. همین که به چند متری مزرعه رسیدن... نورافکنها یکییکی روشن شدن. صدای تیراندازی همهجا پیچید. Virous: لعنتی... منتظرمون بودن! Masdud: یکی لو داده! همه پشت دیوارها سنگر گرفتن. Backteri: هیچکس عقب نکشه! درگیری چند دقیقه ادامه داشت. دود، صدای گلوله و فریاد از همه طرف شنیده میشد. وسط تیراندازی، Bellic آروم از پشت دیوار بلند شد و به سمت افراد بالاسا رفت. Virous: وایسا... Bellic کجا میره؟ Bellic اسلحهشو پایین انداخت. یکی از افراد بالاسا جلو اومد، باهاش دست داد و یه کیف پول پر از اسکناس بهش داد. Virous: یعنی... Bellic فروختمون؟ Backteri چند ثانیه فقط نگاه کرد. بعد بیسیمش رو برداشت. Backteri: همه عقبنشینی کنید... این حمله از همون اول باخته بود. وقتی اعضای گروو استریت عقب کشیدن، Bellic کنار افراد بالاسا ایستاده بود و فقط نگاهشون میکرد. Virous با عصبانیت داد زد: Virous: به خاطر یه مشت پول، همه رفیقاتو فروختی؟ Bellic لبخند زد. Bellic: رفاقت پول نمیشه... ولی پول، رفاقت میخره. چند لحظه سکوت شد. Backteri آخرین نگاهش رو به مزرعه انداخت و گفت: Backteri: مزرعه رو باختیم... ولی یه چیز مهمتر به دست آوردیم. Masdud: چی رئیس؟ Backteri: فهمیدیم دشمن واقعی، همیشه اون طرف دیوار نیست... با تشکر از @NikoBellic @parsa891218 @Masdud @SqL @meti1234 فدای چشات دمت گرم که مارو دعوت کردی 2 لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/125421-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2/#findComment-1307371 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
iRaMaN ارسال شده در دیروز در 06:51 اشتراک گذاری ارسال شده در دیروز در 06:51 عالی 🔥 1 :Me :My gng لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/125421-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2/#findComment-1307378 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
Henry ارسال شده در دیروز در 06:54 اشتراک گذاری ارسال شده در دیروز در 06:54 5 ساعت قبل، Amin1234 گفته است: محیط کاربری شما: سلام دوستان عزیز چطورید امشب اولین مجله روزانه خودمو گذاشتم امیدوارم که بخونید و لذت ببرید هوا تاریک شده بود. همه اعضای گروو استریت داخل مخفیگاه جمع شده بودن. Backteri: گوش کنید... مزرعه دست بالاساست. اگه امشب پسش نگیریم، دیگه هیچ سهمی از بازار نمیمونه. Virous: آدم زیاد دارن، مطمئنی بریم؟ Backteri: از آدم زیاد نمیترسم... از خیانت میترسم. همه ساکت شدن. Bellic: نگران نباش رئیس، امشب مزرعه مال گروو استریته. Masdud: ماشینها آمادهان. فقط منتظر دستوریم. Virous: من با Sanchez از پشت مزرعه وارد میشم، اگه تیراندازی شد راه فرار ندارن. Masdud: پشتبوم رو هم چک کردم، دو نفر نگهبان بیشتر نیست. چند دقیقه بعد، یه Huntley و یه Sultan با چراغ خاموش به سمت مزرعه حرکت کردن. همین که به چند متری مزرعه رسیدن... نورافکنها یکییکی روشن شدن. صدای تیراندازی همهجا پیچید. Virous: لعنتی... منتظرمون بودن! Masdud: یکی لو داده! همه پشت دیوارها سنگر گرفتن. Backteri: هیچکس عقب نکشه! درگیری چند دقیقه ادامه داشت. دود، صدای گلوله و فریاد از همه طرف شنیده میشد. وسط تیراندازی، Bellic آروم از پشت دیوار بلند شد و به سمت افراد بالاسا رفت. Virous: وایسا... Bellic کجا میره؟ Bellic اسلحهشو پایین انداخت. یکی از افراد بالاسا جلو اومد، باهاش دست داد و یه کیف پول پر از اسکناس بهش داد. Virous: یعنی... Bellic فروختمون؟ Backteri چند ثانیه فقط نگاه کرد. بعد بیسیمش رو برداشت. Backteri: همه عقبنشینی کنید... این حمله از همون اول باخته بود. وقتی اعضای گروو استریت عقب کشیدن، Bellic کنار افراد بالاسا ایستاده بود و فقط نگاهشون میکرد. Virous با عصبانیت داد زد: Virous: به خاطر یه مشت پول، همه رفیقاتو فروختی؟ Bellic لبخند زد. Bellic: رفاقت پول نمیشه... ولی پول، رفاقت میخره. چند لحظه سکوت شد. Backteri آخرین نگاهش رو به مزرعه انداخت و گفت: Backteri: مزرعه رو باختیم... ولی یه چیز مهمتر به دست آوردیم. Masdud: چی رئیس؟ Backteri: فهمیدیم دشمن واقعی، همیشه اون طرف دیوار نیست... با تشکر از @NikoBellic @parsa891218 @Masdud @SqL @meti1234 من چیییی امینننننننن لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/125421-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2/#findComment-1307384 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
NikoBellic ارسال شده در دیروز در 09:41 اشتراک گذاری ارسال شده در دیروز در 09:41 ♥️ لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/125421-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2/#findComment-1307471 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
Cervo ارسال شده در 21 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 21 ساعت قبل (ویرایش شده) عزیز دلم واقعا داستانت قشنگ بود هم سبکش هم عکسات و همینطور درس زندگی هم داد. فقط یه نکته ای به نظرم از چت های رنگی هم توی مجلت استفاده کن چون به مجله روح میبخشه بازم آفرین بهت و درود به ذهن خلاقت ویرایش شده 21 ساعت قبل توسط Cervo 𝖗𝖊𝖆𝖑 𝖒𝖆𝖌𝖎𝖈 𝖎𝖘 𝖎𝖓 𝖙𝖍𝖊 𝖍𝖊𝖆𝖗𝖙𝖘 𝖔𝖋 𝖒𝖊𝖓! لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/125421-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2/#findComment-1307865 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
Carlos ارسال شده در 18 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 18 ساعت قبل جالبه آفرین لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/125421-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2/#findComment-1308086 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است!
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری