رفتن به مطلب
مرورگر پیشنهادی آرساکیا گیم مرورگر های تحت موتور کرومیوم می‌باشد، برای دانلود روی مرورگر انتخابی خود کلیک کنید
Google Chrome Microsoft Edge Ungoogled Chromium Brave Opera GX Opera

ارسال‌های توصیه شده

  1. بسی رنج بردم بدین سال سی
  2. عجم زنده کردم بدین پارسی
  3. پی افکندم از نظم کاخی بلند
  4. که از باد و باران نیابد گزند
  5. بناهای آباد گردد خراب
  6. ز باران و از تابش آفتاب
  • ابوالقاسم فردوسی

                                                                              ساعت،زمان را نشان می‌دهد و زمان،آدم ها را

 

1147825-RealMatin

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1227280
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

«ولی خواهی گذشت از شعله‌هایی

که می‌سوزانْد تک‌ْپاره‌تَنَت را؟»

.

 

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1228182
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ندانی که ایران نشست منست

 

جهان سر به سر زیر دست منست

 

هنر نزد ایرانیان است و بــس

 

ندادند شـیر ژیان را بکس

 

همه یکدلانند یـزدان شناس

 

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

  • شاعر بزرگ: فردوسی

9a66-InShot-20260525-050354974.png

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1233435
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به سازِ عقل ناز و دانش آموز

نشاید زان دو دیده، جهلِ جان‌سوز

.

 

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1244766
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • توسعه دهنده

اگر قرار بود 
هر سقفى فرو بریزد 
آسمان باید
خیلى وقت پیش فرو می‌ریخت 
اگر قرار بود 
باد نایستد 
ما که همه بر باد شده بودیم 
نگران هیچ چیز نباش 

تو هنوز زیبایى 
و من هنوز مى‌توانم شعر بنویسم

 

«رسول یونان»

  • دوست دارم که 1

دنیا چیز بدی است چون اگر همه را هم بدست آوری چیزی بدست نیاوردی.

اما این حسن دنیا هم هست چون اگر کل آنرا هم از دست بدهی چیزی از دست ندادی.

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1252504
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم

"حافظ" 

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1326034
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به چشم خویش دیدم در گذرگاه
که زد بر جانِ موری مرغکی راه

هنوز از صید منقارش نپرداخت
که مرغی دیگر آمد کار او ساخت

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مکافات

سپهر آیینه عدل‌ست و شاید
که هرچ آن از تو بیند وا نماید

منادی شد جهان را هر که بد کرد
نه با جان کسی با جانِ خود کرد

مگر نشنیدی از فراش این راه
که هر کو چاه کند افتاد در چاه

سرای آفرینش سرسری نیست
زمین و آسمان بی‌داوری نیست


نظامی گنجوی

4f53-4ed224-25F1rst-Friends-24-08-2025-1

𝑴𝒚 𝑨𝒄𝒄𝒐𝒖𝒏𝒕
1083428-Automat

   دامن کشان، ساقی میخواران،  از کنار یاران، مست و گیسو افشان؛ می‌گریزد...

در جام می، از شرنگ دوری.. وز غم مهجوری؛ چون شرابی جوشان
"مِی بریزد"

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1326153
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوش‌آمد گل وز آن خوش‌تر نباشد

 

که در دستت به‌جز ساغر نباشد

 

زمان خوش‌دلی دریاب و دریاب

 

که دائم در صدف گوهر نباشد

 1054531-Cervo

8e2f13_26nody-عکس-لوک-خوش-شانس-کارتون-17

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1326226
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اوغول بو دنیا دا چوخ آرزو لار وار

انتظار آرزوسون چکنلردن اول

 

تیغ دن ایتی توکدن باریک یولی وار

پل صراطدن گئچنلردن اول

 

ائل ایچینده پاک تانیتدیر آدیوی

ایشمه شراب بیلمه اونون دادینی

 

ساخلییاندا ساقی الده جامینی

او آب کوثردن ایچنلردن اول

 

 

محمد حسین بهجت تبریزی، استاد شهریار

با احترام به همه قوم و زبان های عزیز کشورمان ایران

077b21_26IMG-20260721-221857-596.jpg

 

1197292-Lucio

 

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1326816
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

وز جدایی‌ها شکایت می‌کند

 

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

 

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوشحالان شدم

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

سرِّ من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

 

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

 

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد، نیست باد

 

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

 

نی حریف هر که از یاری برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

 

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

 

نی حدیث راه پرخون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

محرم این هوش جز بی‌هوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

 

در غم ما روزها بی‌گاه شد

روزها با سوزها همراه شد

 

روزها گر رفت، گو رو، باک نیست

تو بمان، ای آنکه چون پاکی، پاک نیست

 

هر که را افزون ز آب و گل بود

آتش او را از نم حاصل بود

 

هر که را آتش ز آب افروختست

آبش از آتش چو نااندوختست

 

نی نت و سرّیست در نغمه نهان

ور بخوانی، هست با خود در میان

 

هر که را با خود میان‌اندیشه‌ایست

در میان جان او آن پیشه‌ایست

 

گر نیابی ز آتش نی نشان

پس تو از آتش مجو، خود را بدان

 

زین نفس کآتش ندارد، خام باش

هر که خامست، از کرامت، رام باش

 

ای خوش آن روزی که از بند رهیم

سوی آن دلدار بی‌گه رهیم

 

هر که را دیدار شد، شد بی‌خبر

هر که را پرسید، شد پرسنده‌تر

 

چون نی از عالم نیستان شدم

وز نفس‌های جهان پستان شدم

 

هر که خامش کرد، از جان شد سزاست

وآنکه گویا شد، ز جان دور و جداست

 

گر چه پوشیده‌ست این اسرار ما

لیک پیدا‌تر ز خورشیدست این

 

آفتابی در میان آسمان

گر ببینی ذره‌ای آن را بدان

 

ذره‌ها را هر که در خود ره دهد

بر رخ خورشید، پرده برنهد

 

ماه بی‌خورشید کی باشد پدید؟

ماه از خورشید دارد نور و دید

 

هر که باشد خورشید از مه مستغنی‌ست

کاندرون او دو عالم، یکتنی‌ست

 

چون ز خود شد، با خدا، بی‌خود بود

چون خدا بود، او ز خود نابود بود

 

من چه گویم؟ این سخن پایان ندارد

دل از این بحر، بی‌کران ندارد

 

گر بگویم صد هزاران بار نی

نیست این پایان سخن، دیوار نی

 

بازگو، ای دل، که این رمز از کجاست؟

هر که پرسد، از درون او صداست

 

زین نفس، آتش مرا افروخته‌ست

وز سخن، جانم ز غم برسوخته‌ست

 

نال‌های نی، نپندارم ز باد

آتش افروزد، نه از سوزش، که داد

 

داد ما را سوزش نی، زان که هست

آتش عشق، از نیاز و از هوس

 

نی، نواگر، پرده‌ساز عشق راست

هر که بشنید، از دلش، جان فزاست

 

من خمش کردم، دگر گویم مپرس

کان سخن، از حدِّ گفتارست و بس

 

هر که گوید، از دل و جان، یار ماست

هر که نشنید، از دلش، زار ماست

 

پایان این سخن، بی‌پایان بود

هر که را جان است، جانان بود

 

---

اثر: مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)

منبع: مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات آغازین (نی‌نامه)

لینک به دیدگاه
https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/2/#findComment-1333050
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است!

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    • هیچ کاربر عضوی، در حال مشاهده این صفحه نیست.
×
×
  • اضافه کردن...