نمیدونم چرا ولی شاید خوشی زده زیر دلم یا هر چیز دیگه ای..
شدیدا افسرده شدم و دلایل عمده ای داره؛ (چند موردش ذکر میشه خدمتتون)
اول به آمریکا و قلب صنعت و بیزنس و حتی هالیوود نگاه میکنم و میگم چرا من اینجا نیستم و مثل یه محبوس داخل ایران نادیده طور میزیستم؟
دوم میام برنامه بریزم یه آینده بسازم ولی میبینم بن بست که چه عرض کنم اخر این راه ها مثل سیاهچاله تمومی ندارن و ..
شما مهم نیست هدفتون چقدر دور و ریز باشه یا شما تیرانداز ماهری نباشید و بلعکس ! مهم اینه هوا تاریکه و دیدتون سیاه
قلبم پره چون میدونم هیچوقت نمیتونم از سیاهی بخت و اقبالم خارج بشم و دقیقا پارادوکس زندگیم زمانی رقم میخوره که آرزو هام فتح قله رو نشون میدن (+پتانسیل شخصی) ولی شرایطم مثل مردیه که کمرش شکسته.
شاید گودال منم با اینهمه عمق و تاریکی چون که روزنه نورش هنوزم قابل مشاهدست بشه بهش غلبه کرد اما دقیقا مثل عمر که واقعا دست هیچکسی نیست اندازه اش و نامعلومه اینده منم مبهمه.
خلاصه من دارم توی زندگیم یه نوع شکست روحی و افسردگی (هرچیزی که اسمشو میزارید) میگذرونم و اگه ممکنه راه حل یا تجربه یا پیشنهادی بدید وضعیت رو بهتر کنم.