رفتن به مطلب
مرورگر پیشنهادی آرساکیا گیم مرورگر های تحت موتور کرومیوم می‌باشد، برای دانلود روی مرورگر انتخابی خود کلیک کنید
Google Chrome Microsoft Edge Ungoogled Chromium Brave Opera GX Opera

Hemoso

عضو
  • تعداد ارسال ها

    1159
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

Hemoso آخرین بار در روز January 14 2025 برنده شده

Hemoso یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اطلاعات شخصی

  • نام کاربری در بازی
    Hemoso

آخرین بازدید کنندگان نمایه

30140 بازدید کننده نمایه

دستاورد های Hemoso

  1. با صدای بی صدا

    مثل یک کوه بلند

     

    مثل یک خواب کوتاه

    یک مرد بود ؛ یه مرد...

     

    با دستای فقیر

    با چشمای محروم

     

    با پاهای خسته

    یه مرد بود ؛ یه مرد...

     

     

    شب با تابوته سیاه

    نشست توی چشماش

     

    خاموش شد ستاره

    افتاد روی خاک

     

     

    سایش هم نمیموند

    هرگز پشت سرش

     

     

    غمگین بودو خسته

    تنهای تنها.......

  2. به تمام سربازانی که نامشان در قلب ژنرال حک شده است: در میان سکوت پیش از طوفان، صدایی شنیده شد. نه شیپور جنگ — که جیغ جانوری زخمی در مرداب. خبر رسید: یکی از آن نام‌های بی‌تابلو، از آنان که حتی خیانتشان هم الکی است، زیر اعلامیه‌ی رسمی امپراطوری چنگ انداخته و تهمت زده است. از من پرسیدند: «نامش چیست؟» گفتم: «بگو از کدامین نبرد؟ از کدامین شب؟ از کدامین شکست خوردگانی که ژنرال حتی برای کشتنشان هم وقت نگذاشت؟» خاموش ماندند. چون نامی در کار نبود. تنها وهمی بود که خود را سرباز پنداشته بود. سردار Felan، فرمانده یگان تکاور، مشت بر سینه کوبید و فریاد زد: «اجازه بده این رسوایی را از صفحه روزگار محو کنم!» اما من، ژنرال هموسو، دست بر شانه‌اش نهادم و گفتم: «نه. بگذار خودش محو شود.» آیا کوه برای سگی که پارس می‌کند، فرو می‌ریزد؟ آیا دریا برای حشره‌ای که بر سطحش راه می‌رود، به جوش می‌آید؟ فرمان نهایی ژنرال به تمام یگان‌ها: به این سربازان تازه به دوران رسیده — این خوشه‌چین‌های میدان نبرد دیگران — توجه نکنید. نه توهینشان را بشنوید، نه نامشان را به خاطر بسپارید، نه حتی در فهرست دشمنان جایشان دهید. چرا که دشمن، کسی است که شرف داشته باشد. اینان... فقط سر و صدای اضافه‌اند در شب قبل از اعدام. سردار Felan! به تکاوران خود بگو: «شمشیر را برای گردنانی تیز کنید که ارزش بریدن دارند. این مگس‌های مزاحم را به باد فراموشی بسپارید.» و ای سربازان وفادار من... امشب، سه‌شنبه، ساعت ۱۹، در فرودگاه سرنوشت — Airport SF، ما گرد هم می‌آییم. نه برای پاسخ به تهمت یک هیچ‌کس، که برای فتح همان شبی که وعده‌اش داده‌ام. و امشب، ساعت ۲۰، در House ID 1625، رازی فاش خواهد شد که از همین حالا، پشت چشم‌های خیانتکاران، لرزه انداخته است. بگذارید بنویسند. بگذارید فریاد بزنند. بگذارید در چاه تنهایی خود فرو بروند. صدای ژنرال، آواز فراموشی بر مزار نام‌های بی‌ارزش است. سه‌شنبه. فرودگاه. سپس خانه. سپس... سکوت ابدی آنان که نباید نامشان را به خاطر سپرد. به فرماندهی ژنرال هموسو سردارِ سکوت پیش از طوفان --- این بار دیگر جای افزودن چیزی نیست. مگر فرمان دهی.
  3. ای سربازان وفادار من، ای که سینه‌هایتان از آتش بیعت گرم است و دست‌هایتان از انتظارِ فرمان، سرد... می‌گویند ژنرال هموسو در خاموشی فرو رفت؟ نه. من در خاموشی، خط مقدم را از پشت خط دیدم. می‌گویند از فرماندهی کنار رفت؟ نه. من رفتم تا ببینم بی‌من، چه کسی سایه‌ام می‌شود و چه کسی خنجر. اما حالا پردهٔ دوم برداشته می‌شود. در خلوتِ شب، با دو مرد از تبار آتش گفتگو کردم: نخست‌وزیر بی‌غمِ تدبیر، Bigmeeti، و فرماندهٔ یگان تکاور، سردار سرسخت Felan. همانان که رگِ خیانت را در نبض امپراطوری لمس کردند و سوگند خوردند که خائنان را نه به زندان، که به باد فراموشی بسپارند. نقشه کشیده شد. دسیسه نقش بر آب. طبق آنچه این دو سردارِ بی‌ادعا رقم زدند، هر کس که پشت به امپراطوری کرده، از روی زمین محو خواهد شد. نه اثری، نه خبری، نه نامی در دفتر روزگار. اما وفاداران... برای وفاداران، شبی در راه است. سه‌شنبه، ساعت ۱۹، در فرودگاه سرنوشت - Airport SF - گردهمایی برپا می‌شود. نه گردهماییِ ناله و شکایت، که همایشِ شمشیرها و سلام‌های خشک و پرشور. همان جا، در روشنایی غروب، سربازان ژنرال در کنار هم خواهند نشست. خوش‌وبش خواهند کرد. از روزهای سخت و شب‌های سرد خواهند گفت. اما این پایان ماجرا نیست. در دل آن همایش، مأموریتی فوق‌سری، چون خنجری در نیام، پنهان است. مأموریتی که سخن از آن در این نبشته جای ندارد، و جز سردمداران و وفادارترینِ یاران، کسی از آن آگاه نیست. فردا سه‌شنبه، با صدای سرد ژنرال، یا زبان آتشین Felan، یا تدبیر خاموش Bigmeeti، آن راز بر مسمع همگان فرو خواهد ریخت. پس آماده باشید. سکوت به پایان رسید. صدا بازمی‌گردد. نه صدای نصیحت، نه صدای بخشش... صدای حساب. سه‌شنبه، ساعت ۱۹، فرودگاه SF. و سپس... شبِ سرنوشت، ساعت ۲۰، در House ID 1625. همه بیایید. چه با تاج وفاداری، چه با کفن خیانت. ژنرال هموسو هرگز جلساتش را نابود نمی‌کند. او دشمنانش را در جلسات نابود می‌کند... و این بار، پیش از آن، وفادارانش را در هاله‌ای از راز و آتش، متحد می‌سازد. فردا سه‌شنبه. فرودگاه. سپس خانه. سپس... حقیقت. پ.ن= دوستان دوباره بازم چشمای بصیرت ژنرال خیانت هایی را دیده است ولی برای اخرین بار ژنرال کبیر به شما فرصت میدهد در این گردهمایی شرکت کنید و با ژنرال گفتکو کرده و بخشیده شوید.
  4. یکشنبه میبینمتون
  5. کی ظهور میکنی سلطان

    1. Tiem

      Tiem

      این فیکه اصلیه اینه

      @EmamZaman

    2. EmamZamanAJ

      EmamZamanAJ

      میخوایم با هم بیایم غافلگیر تون کنیم 

      @EmamZaman

    3. EmamZaman

      EmamZaman

                                               Coming Soon 

  6. همه چی قدیمیش خوبه
  7. ضعیفی با یه شمشیر کل اعضاتو با خودتو از ریشه نابود میکنم.
  8. Hemoso

    Chat

    «سرگذشت سکوت پیش از طوفان» ای سربازان من، ای کسانی که نامم بر لبتان اکسیر و یادم در دلهاتان شمشیر بران است... می‌گویند ژنرال هموسو جلسات را نابود کرد؟ نه. من جلسات را نظاره کردم. می‌گویند اهداف را گم کرد؟ نه. اهداف را در سکوت نشانه گرفتم. می‌گویند با دشمنان نجنگید؟ نه. من به دشمنانم فرصت خودافشایی دادم. این روزها، من هیچ جلسه‌ای نگذاشتم. هیچ دستوری صادر نکردم. هیچ مرزی را با لشکر فتح نکردم. نه به این دلیل که ناتوان بودم. به این دلیل که می‌خواستم ببینم... ببینم در نبود صدا، چه کسی جز من فریاد برمی‌آورد. ببینم در نبود فرمان، چه کسی فرماندهی می‌کند. ببینم در نبود تهدید، وفاداران از خائنان چگونه جدا می‌شوند. و دیدم. دیدم چگونه اعضا در تاریکی نجوا کردند، چگونه چشم‌ها در روشنایی دروغ گفتند، چگونه دست‌هایی که برای بیعت با من بالا رفت، پشت درهای بسته خنجر دوختند. اما ژنرال هموسو همیشه خواب نیست. گاهی سکوت، نافذترین راستی‌آزمایی است. و من اعتمادتان را سنجیدم. نتیجه؟ برخی... افتخار را در وفاداری یافتند. و برخی... نام خود را در دفتر خیانتکاران ثبت کردند. حالا اما... سکوت تمام شد. پرده پایین آمد. فردا، ساعت ۲۰، جلسهٔ نهایی را برگزار می‌کنم. همه حاضر باشید. نه برای گفتگو. نه برای مذاکره. برای حساب‌کشی. در آن جلسه، من نه دستور می‌دهم، نه نصیحت می‌کنم. در آن جلسه... اعدام می‌کنم. نقشه خیانتکاران را که در خلوت خود کشیدند، اکنون در برابر همه، بر سینه‌شان داغ می‌کنم. و دشمنانی که فکر می‌کردند ضعف من تا ابد ادامه دارد، با هفت تیر بی‌رحمی حقیقت، یک‌یک... ترور خواهند شد. سربازان وفادار من، سلاح‌هایتان را تیز کنید. خیانتکاران... کفن‌هایتان را آماده. ژنرال هموسو هرگز جلساتش را نابود نمی‌کند... او دشمنانش را در جلسات نابود می‌کند. فردا، ساعت ۲۰، در House ID 1625 حضور برای همه اجباری... مخصوصاً برای مردگان متحرک.
  9. «سرگذشت سکوت پیش از طوفان» ای سربازان من، ای کسانی که نامم بر لبتان اکسیر و یادم در دلهاتان شمشیر بران است... می‌گویند ژنرال هموسو جلسات را نابود کرد؟ نه. من جلسات را نظاره کردم. می‌گویند اهداف را گم کرد؟ نه. اهداف را در سکوت نشانه گرفتم. می‌گویند با دشمنان نجنگید؟ نه. من به دشمنانم فرصت خودافشایی دادم. این روزها، من هیچ جلسه‌ای نگذاشتم. هیچ دستوری صادر نکردم. هیچ مرزی را با لشکر فتح نکردم. نه به این دلیل که ناتوان بودم. به این دلیل که می‌خواستم ببینم... ببینم در نبود صدا، چه کسی جز من فریاد برمی‌آورد. ببینم در نبود فرمان، چه کسی فرماندهی می‌کند. ببینم در نبود تهدید، وفاداران از خائنان چگونه جدا می‌شوند. و دیدم. دیدم چگونه اعضا در تاریکی نجوا کردند، چگونه چشم‌ها در روشنایی دروغ گفتند، چگونه دست‌هایی که برای بیعت با من بالا رفت، پشت درهای بسته خنجر دوختند. اما ژنرال هموسو همیشه خواب نیست. گاهی سکوت، نافذترین راستی‌آزمایی است. و من اعتمادتان را سنجیدم. نتیجه؟ برخی... افتخار را در وفاداری یافتند. و برخی... نام خود را در دفتر خیانتکاران ثبت کردند. حالا اما... سکوت تمام شد. پرده پایین آمد. فردا، ساعت ۲۰، جلسهٔ نهایی را برگزار می‌کنم. همه حاضر باشید. نه برای گفتگو. نه برای مذاکره. برای حساب‌کشی. در آن جلسه، من نه دستور می‌دهم، نه نصیحت می‌کنم. در آن جلسه... اعدام می‌کنم. نقشه خیانتکاران را که در خلوت خود کشیدند، اکنون در برابر همه، بر سینه‌شان داغ می‌کنم. و دشمنانی که فکر می‌کردند ضعف من تا ابد ادامه دارد، با هفت تیر بی‌رحمی حقیقت، یک‌یک... ترور خواهند شد. سربازان وفادار من، سلاح‌هایتان را تیز کنید. خیانتکاران... کفن‌هایتان را آماده. ژنرال هموسو هرگز جلساتش را نابود نمی‌کند... او دشمنانش را در جلسات نابود می‌کند. فردا، ساعت ۲۰، در House ID 1625 حضور برای همه اجباری... مخصوصاً برای مردگان متحرک.
  10. ⛩️ فرمان امپراطوری – ژنرال هموسو ⛩️ به نام امپراطوری آهنین ای سربازان شجاع، ای فرماندهان بی‌باک، ای دلاورانی که نامتان بر تارک تاریخ این سرزمین جاودان شده است! سه شنبه، به هنگام طلوع ماه خون‌افشان، ساعت ۲۰:۰۰ همگی در House ID 1625 حاضر شوید. نه تأخیر، نه غیبت، نه یک گام به عقب. --- موضوع جلسه: ۱. آیین خوش‌آمد به خون‌تازه – هر عضو جدید که پایش به خاک امپراطوری رسیده، امشب با شمشیر قسم یاد خواهد کرد. نامشان در دفتر آهنین ثبت می‌شود، و روحشان برای همیشه با ما گره می‌خورد. ۲. نقشهٔ ترور سایه‌ها – نام هدف، رمز عملیات، و ساعتی که خنجر در گلوی ظلمت فرو می‌رود. امشب، یک خائن در خون خود غلت خواهد خورد. ۳. کشورگشایی و فتح سرزمین‌های نو – از تنگه‌های شمال تا صحراهای جنوب، مرزهای امپراطوری آهنین گسترده خواهد شد. مسیر لشکرکشی، نقاط ضعف دشمن، و غنایمی که در انتظار دلاوران است. ۴. عملیات سری «پنجهٔ آهنین» – مأموریتی که حتی نامش زمزمه شود، مرگ را برای گوش‌های ناآگاه به ارمغان می‌آورد. جز در آن سالن، هیچ کس از این رمز آگاه نخواهد شد. --- هر آن کس که در امپراطوری آهنین نفس می‌کشد، خونش با خاک این سرزمین عجین گشته است. سه شنبه نه برای نطق، که برای طرح فتحی حماسی گرد هم می‌آییم. · تأخیر = خیانت به یگان خون‌خواران · غیبت = ترک میدان نبرد در تاریک‌ترین ساعات جنگ به وقت مقر، با شمشیرهای برکشیده، دلی آتشین و ذهنی فولادین در برابر ژنرال هموسو صف ببندید. زنده‌باد امپراطوری آهنین! مرگ بر ترس و تردید! امشب، تاریخ را با خون دشمن می‌نویسیم.
  11. داداش پسرم متأسفانه بر اثر سکته در خواب دار فانی را وداع گفت سوسانو و نوه هام افتادن رو دست من
  12. سلام مبارکه داداش💙🫵🏼

    1. Movement

      Movement

      مرسی عمو❤️

  13. Hemoso

    Chat

    سلام دوستان بقیه اعضا رو هم اضافه کنید.
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    • هیچ کاربر عضوی، در حال مشاهده این صفحه نیست.
×
×
  • اضافه کردن...