LiLyLuna ارسال شده در October 11 اشتراک گذاری ارسال شده در October 11 "حضرت مولانا میفرماید: از محبت تلخها شیرین شود وز محبت مسها زرین شود از محبت دردها صافی شود وز محبت دردها شافی شود از محبت خارها گل میشود وز محبت سرکه ها مل میشود از محبت دار تختی میشود وز محبت بار تختی میشود از محبت سجن گلشن میشود بی محبت روضه گلخن میشود از محبت نار نوری میشود وز محبت دیو حوری میشود از محبت سنگ روغن میشود بی محبت موم آهن میشود از محبت حزن شادی میشود وز محبت غول هادی میشود از محبت نیش نوشی میشود وز محبت شیر موشی میشود از محبت سقم صحت میشود وز محبت قهر رحمت میشود از محبت مرده زنده میشود وز محبت شاه بنده می شود از محبت گردد او محبوب حق گرچه طالب بود شد مطلوب حق لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/3/#findComment-1438188 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
McQueen ارسال شده در October 21 اشتراک گذاری ارسال شده در October 21 عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو خوب و بد میگذرد، وای به حال من و تو قرعه امروز به نام من و فردا دگریست میخورد تیر اجل بر پر و بال من و تو مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی گیرم این کل جهان باشد از آن من و تو هر مرد شتربان اویس قرنی نیست هر شیشهٔ گلرنگ عقیق یمنی نیست هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد هر احمد و محمود رسول مدنی نیست بر مردهدلان پند مده، خویش میازار زیرا که ابوجهل مسلمانشدنی نیست جایی که برادر به برادر نکند رحم بیگانه برای تو برادرشدنی نیست (نتونستم منبعی براش پیدا کنم) 𝑴𝒚 𝑨𝒄𝒄𝒐𝒖𝒏𝒕 گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم که دگر بار از اینگونه خطاها نکنم بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من توبه کردم که دگر توبهٔ بیجا نکنم لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/3/#findComment-1449548 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
East ارسال شده در October 21 اشتراک گذاری ارسال شده در October 21 ترا دانش و دین رهاند درستدر رستگاری ببایدت جستوگر دل نخواهی که باشد نژندنخواهی که دایم بوی مستمندبه گفتار پیغمبرت راه جویدل از تیرگیها بدین آب شویچه گفت آن خداوند تنزیل و وحیخداوند امر و خداوند نهیکه خورشید بعد از رسولان مهنتابید بر کس ز بوبکر بهعمر کرد اسلام را آشکاربیاراست گیتی چو باغ بهارپس از هر دوان بود عثمان گزینخداوند شرم و خداوند دینچهارم علی بود جفت بتولکه او را به خوبی ستاید رسولکه من شهر علمم علیم در ستدرست این سخن قول پیغمبرستگواهی دهم کاین سخنها ز اوستتو گویی دو گوشم پرآواز اوستعلی را چنین گفت و دیگر همینکزیشان قوی شد به هر گونه دیننبی آفتاب و صحابان چو ماهبه هم بستهٔ یکدگر راست راهمنم بندهٔ اهل بیت نبیستایندهٔ خاک و پای وصیحکیم این جهان را چو دریا نهادبرانگیخته موج ازو تندبادچو هفتاد کشتی برو ساختههمه بادبانها برافراختهیکی پهن کشتی بسان عروسبیاراسته همچو چشم خروسمحمد بدو اندرون با علیهمان اهل بیت نبی و ولیخردمند کز دور دریا بدیدکرانه نه پیدا و بن ناپدیدبدانست کو موج خواهد زدنکس از غرق بیرون نخواهد شدنبه دل گفت اگر با نبی و وصیشوم غرقه دارم دو یار وفیهمانا که باشد مرا دستگیرخداوند تاج و لوا و سریرخداوند جوی می و انگبینهمان چشمهٔ شیر و ماء معیناگر چشم داری به دیگر سرایبه نزد نبی و علی گیر جایگرت زین بد آید گناه منستچنین است و این دین و راه منستبرین زادم و هم برین بگذرمچنان دان که خاک پی حیدرمدلت گر به راه خطا مایلستترا دشمن اندر جهان خود دلستنباشد جز از بیپدر دشمنشکه یزدان به آتش بسوزد تنشهر آنکس که در جانش بغض علیستازو زارتر در جهان زار کیستنگر تا نداری به بازی جهاننه برگردی از نیک پی همرهانهمه نیکی ات باید آغاز کردچو با نیکنامان بوی همنورداز این در سخن چند رانم همیهمانا کرانش ندانم همی -ابولقاسم فردوسی اونی که واست قیافه میگیره واسه ما میزنه دارکوبی! لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/3/#findComment-1449572 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
Deerawich ارسال شده در چهارشنبه در 23:48 اشتراک گذاری ارسال شده در چهارشنبه در 23:48 هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست خبر از دوست ندارد که ز خود باخبر است آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس آدمی خوی شود ور نه همان جانور است شربت از دست دلارام چه شیرین و چه تلخ بده ای دوست که مستسقی از آن تشنهتر است من خود از عشق لبت فهم سخن مینکنم هرچ از آن تلخترم گر تو بگویی شکر است ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست خصم آنم که میان من و تیغت سپر است من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر بند پایی که به دست تو بود تاج سر است دست سعدی به جفا نگسلد از دامن دوست ترک لؤلؤ نتوان گفت که دریا خطر است سعدی شیرازی [F1] لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/3/#findComment-1450729 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
imBehnam ارسال شده در جمعه در 00:11 اشتراک گذاری ارسال شده در جمعه در 00:11 -شعر عاشقانه حافظ کوتاه- من حاصل عمر خود ندارم جز غم در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم یک همدم باوفا ندیدم جز درد یک مونس نامزد ندارم جز غم 🖤⃟ ᴍᴇᴍᴏʀɪᴇs ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇ لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/3/#findComment-1452219 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
BomB ارسال شده در جمعه در 11:25 اشتراک گذاری ارسال شده در جمعه در 11:25 و بل والیدنه احسانا It's Not bad لینک به دیدگاه https://forum.arsacia.ir/topic/102583-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C/page/3/#findComment-1452772 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است!
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری