داستانی که امروز شروع شد، امروز با موتور سوار قایق شدم و با اسکیت فرار کردم و از هواپیما داشتم شما میکردم که از خونه داداشم سر در آوردم از خونه عموم اومدم بیرون از باغ گیلاس رفتم سیب زمینی برداشتم و پیاز هارو چیدم رو فر ک نوت فرنگی ها قرمز خیار هارو شستم و داشتم حموم میکردم از دست شویی اومدم بیرون حاضر شدم رفتم تو اتاق از پنجره رفتم بیرون یه پسری رو دیدم که داشت با ی دختر بازی میکرد و بعد از کشیدن از سیگارم از کافه اومدم بیرون😂😂😂