رفتن به مطلب
مرورگر پیشنهادی آرساکیا گیم مرورگر های تحت موتور کرومیوم می‌باشد، برای دانلود روی مرورگر انتخابی خود کلیک کنید
Google Chrome Microsoft Edge Ungoogled Chromium Brave Opera GX Opera

LoYa

عضو
  • تعداد ارسال ها

    157
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط LoYa

  1. LoYa

    مشکل ورود به بازی

    من هم همین مشکل رو دارم اصلا نمیشه وارد شد با اندروید Report/ دادم کسی جواب درست نمیده
  2. LoYa

    عادی ترین روز در NR

    به نام خدا با سلام و درود خدمت تمامی دوستان عزیز آرساکیا گیم امیدوارم از این مجله خوشتون بیاد امروز هم یک روز عادی مانند بقیه روز ها بود که با همکارای عزیزم در HQ اقلیت NR مشغول گزاشتن خبر ها و تبلیغات شما عزیزان بودیم که ناگهان یکی از همکاران به نام Eremia افتاد زمین. اول فکر میکردیم شوخی میکنه چندین بار صداش زدیم تا اینکه دورش جمع شدیم و فهمیدیم که آقای Eremia نفس نمیکشه... خیلی سریع با امدادگران زحمت کش تماس گرفتیم و خبردار شدیم به دلیل بریده شدن چهار تا انگشت توسط چاقو حین خوردن خربزه و از دست دادن مقدار زیادی خون فوت شد و سر انجام آقای Eremia دیار فانی را وداع گفت. با رای اکثریت اعضای NR روی سنگ قبرش نوشتیم: اینجا آرمیده است قصه خربزه و دست بریده. و به یاد آقای Eremia دور هم جمع شدیم و فاتحه خوندیم همانطور که دور هم جمع شدیم و داشتیم از خوبیاش حرف میزدیم(درمورد نوشابه ای که قرار بود سر شام بدن حرف میزدیم ولی خب) برای شادی روح مرحوم صلوات میفرستادیم و خاطراتی که با مرحوم داشتیم رو مرور میکردیم که برای آقای KaBi کار پیش اومد و جمع رو ترک کرد. که ناگهان آقای Conquest شروع کرد حرف زدن درباره گوشت انسان. من و خانم NiaSa هم به شوخی همراهیش میکردیم و میخندیدیم ولی آقای Conquest اطلاعات زیادی درمورد گوشت انسان ها داشت اون لحظه حیرت زده شدم که این اطلاعات رو از کجا جمع کرده و واقعا وحشت زده شده بودم. بعضی از همکارانم از جمله خودم میدونستیم که آقای Conquest همیشه یه شمشیر داشت و وقتایی که میومد داخل HQ معمولا شمشیرش خونی بود و هیچوقت کنار ما غذا نمیخورد برای همین با خودم گفتم باید به 110 گزارش بدم ازشون یکمی دور شدم و رفتم یک گوشه که به پلیس زنگ بزنم همون موقع که تلفن رو برداشتن آقای Conquest فهمید... سعی کردم از در برم بیرون و فرار کنم اما انگار خانم NiaSa رو تهدید کرده و ایشون جلو در رو گرفت همون لحظه آقای Conquest شمشیرش رو در اورد(فکر بد نکنید منظورم واقعا شمشیر بود) و با سرعت خیلی زیاد به سمتم حمله ور شد سعی کردم از Rep/ شمشیر بگیرم ولی متوجه شدم که به اندازه کافی Rep point ندارم و با یک حرکت بدون اینکه بفهمم چیشد افتادم زمین و نمیتونستم حرکت کنم مانند این بود که دست و پام رو از دست دادم. خانم NiaSa سعی میکرد باهاش حرف بزنه و منصرفش کنه از اینکه منو بکشه اما هیچ نتیجه ای حاصل نشد پس از اینکه دستاشو شست(معتقد بود با دستای شسته انسان مزه بهتری میده) و با گفتن جمله: کوکینگ تایم. شروع به قیمه قیمه کردن من کرد. وقتی داشتم نفس های آخرمو میکشیدم گفتم: ح...حداقل کلیه هامو ب...بده به یکی که نیاز د...داشته باشه. جواب داد: کلیه هاتو میفروشم باهاش Rep point میگیرم برای شمشیر های بیشتر. امیدوار بودم اون لحظه که خانم NiaSa یک کاری بکنه ولی خودش هم تو شک بود و نمیدونست چه اتفاقی داره میوفته... آقای Conquest وقتی کارش تموم شد و من رو کامل تیکه تیکه کرد منو گزاشت تو ون NR. شروع به حرکت کرد تا اینکه به یک جای دور افتاده وسط جنگل رسید همونجا وایساد و رفت داخل یگ خونه قدیمی و یک دیگ بزرگی اورد و زیرش آتیش روشن کرد و منو گزاشت داخلش و سر انجام منو به عنوان شام برای عزاداری آقای Eremia داد و هیچکس متوجه نشد گوشت انسان بوده. پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه خوشحال میشم نظرتونو بگید. تشکر ویژه میکنم از همکارای عزیزم @ConQuestt @Asaal @kablayi @tb1(همون Eremia) که باهام همکاری کردن. شماهم نظرتونو بگین @RevenT @FiNX @Cranston @Azhdar و بقیه دوستان هم همینطور.
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    • هیچ کاربر عضوی، در حال مشاهده این صفحه نیست.
×
×
  • اضافه کردن...