رفتن به مطلب
مرورگر پیشنهادی آرساکیا گیم مرورگر های تحت موتور کرومیوم می‌باشد، برای دانلود روی مرورگر انتخابی خود کلیک کنید
Google Chrome Microsoft Edge Ungoogled Chromium Brave Opera GX Opera

تخته امتیازات

  1. Mehrdad

    Mehrdad

    ناظم


    • امتیاز

      9

    • تعداد ارسال ها

      2787


  2. Sajjad

    Sajjad

    مدیریت


    • امتیاز

      6

    • تعداد ارسال ها

      1898


  3. EliTe

    EliTe

    ادمین بازی


    • امتیاز

      5

    • تعداد ارسال ها

      1894


  4. Legendary

    Legendary

    عضو


    • امتیاز

      4

    • تعداد ارسال ها

      1370


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در 06/01/2026 در همه بخش ها

  1. سلام سلامممممم👋🏻 این تاپیک رو زدم برای اینکه شما به سری موزیک های خفن! به ما معرفی کنید که برای گانری کردن خوب باشه! یا لینک دانلود بزارید، یا اسم موزیک رو بگید که ما دانلود کنیم🤧🤗 لایک هم فراموش نشه که به لایک هاتون نیاز دارم❤️‍🔥 بیشتر دنباله لایک ام! 😁 @EnDWaY شما هم به موزیک بگو به قوله خودت ورژن ۲ سال پیشت خیلی خفن بوده؟!
    2 امتیاز
  2. • عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: • توضیحات: فحاشی در دقیقه ی 5:45 به بعد • مدارک (فیلم یا عکس): https://uploadkon.ir/uploads/f4a601_26New-WinRAR-ZIP-archive-3-.zip
    2 امتیاز
  3. با سلام چند شب پیش موقع راب با بچه ها یه اتفاق ناگوار بسیار خنده دار افتاد. خودتون ببینید دایی همراه با آهنگش به فنا رفت https://up.20script.ir/do.php?filename=44ab-Dayie.mp4 @SoltanMaMad @Dayie7 @Daenerys @Ramsay @Shapur
    2 امتیاز
  4. • عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: - • توضیحات: درود عرض ادب و احترام خدمت مسئولین گرامی بنده ی ریپوتی دادم که مربوط به هلپمی میشد ولی متأسفانه هلپمی چند باری دادم اما کسی برنداشت برای گرفتن جواب سوالم ریپورت دادم و Soroush برداشت از ایشون سوال مو پرسیدم گفتم که Cmd /QC چیه به چه کاری میاد؟ ایشون گفتند که مربوط به هلپمی میشه منم بهش گفتم قضیه رو بعد آخر سر در جواب بنده گفتن ما همچنین سی ام دی نداریم یعنی سی ام دیه QC حذف شده گفتن ما /q داریم گفتم که نه این نیست بعد بنده رو به دلیل بد ریپورت کیک بی مورد دادند از ادمین مربوطه درخواست مدرک دارم. • مدارک (فیلم یا عکس): https://uplod.ir/4l5l7wwhwh2b/Screenrecorder-2026-05-31-23-12-31-276.mp4.htm
    2 امتیاز
  5. عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: - • توضیحات: ادمین @EliTe منو برای توهین به ادمین بن کرد با اینکه من هیچ توهینی به ایشون نکردم مدارک(فیلم یا عکس): https://up.20script.ir/file/80ea-Screenshot-20260601-200813-ir-arsacia-sa.jpg
    2 امتیاز
  6. **In The Name OF God** Click
    1 امتیاز
  7. 🔥عید نوروز 1405 مبارک!🔥 تیم مدیریت آرساکیا گیم، سالی پر از شادی، موفقیت و لحظه‌های خوب رو در سال جدید براتون آرزو می‌کنه ❤️ به همین مناسبت، یک آپدیت جذاب و نوروزی براتون آماده کردیم که امیدواریم حسابی ازش لذت ببرید 🎁 🔥 هدیه نوروزی Eydi/ می‌تونید هر 5 ساعت یک‌بار، با طی کردن وظایف خاص جوایز ویژه دریافت کنید! ✨ کوئست های نوروزی با دستور Quests/ به محل مشخص‌شده برید و با انجام هر ماموریت کلی جایزه خفن بگیرید ✨ 🎉 جشن ویژه نوروز در تاریخ زیر، یک جشن نوروزی هیجان‌انگیز با جوایز خاص برای بازیکنان داریم: 🗓 2026-03-24 ⏰ ساعت ۲۱ از این فرصت نهایت لذت رو ببرید تا عید خاطره‌انگیزی کنار هم بسازیم 💖 🎁 هدایای شانسی با خرید طلای بازی (کارت هدیه حساب نمی شود) از فروشگاه، شما Diamond به دست خواهید آورد، به ازای خرید هر 100 Gold به اندازه 1 عدد Diamond دریافت می‌کنید (به طور مثال 190,000Gold=1,900Diamond)، با جمع کردن Diamond ها و استفاده از دستور Buybox/ میتوانید Mystery box های ویژه نوروزی را خریداری و از جوایز آن بهرمند شوید 🔥 با ری‌اکشن نشون دادن به این وبلاگ، به‌صورت خودکار در یک قرعه‌کشی با جایزه‌ای ویژه 20,000,000$ شرکت داده می‌شید 🎁🔥 اما این همه ماجرا نیست! سه مسابقه هیجان‌انگیز هم براتون تدارک دیدیم که قراره حسابی آدرنالینتون رو بالا ببره 😎 🎉 تاریخ مسابقه اول: 25-03-2026 ⏰ ساعت: ۲۱ 🏆 جایزه مسابقه: 🥇50 هزار BSMats 🎉 تاریخ مسابقه دوم: 26-03-2026 ⏰ ساعت: ۲۱ 🏆 جایزه مسابقه: 🥇1 عدد Level یا 400 عدد Respect point 🎉 تاریخ مسابقه سوم: 27-03-2026 ⏰ ساعت: ۲۱ 🏆 جایزه مسابقه: 🥇$8,000,000 Money
    1 امتیاز
  8. به نام خدا عمو حسن تقدیم کند عکس پنل بنده: شاید همتون این ۴ نفر رو بشناسید، اگه نشناسید باید بشناسید🫵 اسامه بن لادن: رهبر شبه نظامی القاعده علیرضا الجولانی: فرمانده القاعده (ملقب به آرنولد) احسان البغدادی: سخنگوی القاعده دانیال ابویزید: ساندیس فروش القاعده یک کشتی در تنگه هرمز درحال عبور بود، این کشتی با پرچم آمریکا درحال رد شدن از تنگه هرمز بود. اسامه بن لادن که این خبر به گوشش رسید، غیرتش اجازه نداد که این کشتی از تنگه هرمز عبور کردند. اسامه بن لادن به احسان البغدادی دستور سخنرانی برای جامعه القاعده داد، احسان بر روی استیج سخنرانی رفت و سخن های آتشین زد که تروریست های القاعده را تحریک کرد🔥🔥 علیرضا الجولانی در باب المندب یمن تمام جزئیات کشتی را مشاهده کرد: آقای علیرضا الجولانی نیروهای کشتی رو دید که درحال تمرین کردن بودن و علاوه بر این تعدادشان زیاد بود. خلاصه که مثل فیلم هندی وارد کشتی شد. علیرضا الجولانی یک عدد ساندیس هشت میوه که از دانیال ابو یزید گرفته بود، ترکیب با خشخاش افغانستان بود و آن را نوش جان کرد. علیرضا الجولانی تبدیل به آرنولد شد! نیرو ها درحال نگهبانی بودند! علیرضا الجولانی که ساندیس هشت میوه به آن تأثیر گذاشته بود، یکی از اعضای کشتی را با کشتی خفه کن به صورت مخفی به قتل رساند. علیرضا الجولانی که کل کشتی آمریکایی رو به صورت مخفیانه بمب گزاری کرده بود، از کشتی فرار کرد. کل کشتی را به آتش کشید و شلوارش هم سوخت و بدون شلوار از کشتی خارج شد🔥 نیروی دریایی که دیر رسیدند، دیدند که کل کشتی به فنا رفته و هنوز هویت این تروریست ناشناخته بود لو نرفته. این داستان ادامه دارد🫵 با تشکر از و بقیه دوستان
    1 امتیاز
  9. با عرض سلام و احترام فراوان خدمت تمامی بازیکنان محترم آرساکیا گیم این هفته هم همراه شما هستیم با مسابقات بسیار جذاب لیست مسابقات این هفته به شرح زیر می باشد: اولین مسابقه این هفته: Point Hunters تاریخ برگزاری مسابقه: 20:00 - 02-06-2026 دومین مسابقه این هفته: Domino تاریخ برگزاری مسابقه: 20:00 - 03-06-2026 سومین مسابقه این هفته: Tax Agent تاریخ برگزاری مسابقه: 20:00 - 04-06-2026 چهارمین مسابقه این هفته: Brain damage تاریخ برگزاری مسابقه: 20:00 - 05-06-2026 با آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما منتظر حضور گرمتان هستیم. موفق و پیروز باشید. با تشکر از تیم طراحی مجموعه ❤️ @Hushang تیم برگزار کننده رویداد های ویژه
    1 امتیاز
  10. 📖 دفترچه‌ای برای فهمیدن دنیا ✍️ فصل اول: کلمات در میان مه تصمیم گرفته‌ام بنویسم. نه برای اینکه کسی نوشته‌هایم را بخواند. نه برای اینکه مشهور شوم. راستش حتی برایم مهم نیست این برگه‌ها روزی به دست کسی برسند یا نه. فقط می‌خواهم بنویسم... ذهنم آشفته است. افکارم مثل خیابان‌های شلوغ شهر به هم گره خورده‌اند و نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم. شاید نوشتن کمکم کند چیزهایی را بفهمم که مدت‌هاست از درکشان عاجزم. نمی‌خواهم از گذشته حرف بزنم. گذشته مرده است. ⚰️ من می‌خواهم درباره اتفاق‌هایی بنویسم که همین حالا دور و برم جریان دارند؛ اتفاق‌هایی که هر روز می‌بینم اما انگار هیچ‌کس متوجهشان نمی‌شود. شاید اگر همه چیز را ثبت کنم، بالاخره بفهمم در این شهر چه خبر است... یا شاید بفهمم چه بلایی دارد سر خودم می‌آید. 🖋️ ━━━━━━━━━━━━━━ 🏛️ فصل دوم: ده برگه و یک دروغ برای نوشتن به کاغذ و قلم نیاز داشتم. برای همین به وزارت‌خانه رفتم. کارمند پشت میز بدون اینکه حتی سرش را کامل بالا بیاورد پرسید: «برای چه می‌خواهی؟» چند ثانیه فکر کردم. «برای نوشتن تبلیغات.» اولین دروغی بود که به ذهنم رسید. او بدون هیچ سؤال اضافه‌ای ده برگه آچار و یک قلم به من داد. همین. نه فرم. نه امضا. نه توضیح. عجیب بود... انگار هیچ‌کس اهمیتی نمی‌داد روی این برگه‌ها چه چیزی نوشته خواهد شد. تبلیغات؟ یا شاید چیزهایی که هرگز نباید نوشته شوند؟ 📄 ━━━━━━━━━━━━━━ 🌅 فصل سوم: آدم‌هایی که فقط نگاه می‌کردند امروز صبح وقتی از خانه بیرون آمدم، چند نفر را جلوی در ورودی دیدم. فقط ایستاده بودند. نه حرفی می‌زدند. نه حرکتی می‌کردند. فقط نگاه می‌کردند. انگار منتظر چیزی بودند. یا کسی. مثل همیشه سعی کردم بی‌تفاوت باشم. در این شهر کنجکاوی عمر آدم را کوتاه می‌کند. موتور صورتی‌رنگم، یک Wayfarer قدیمی ارزان قیمت، همان جایی پارک بود که همیشه می‌گذاشتمش. قبل از باز کردن قفل، طبق عادت اطراف را زیر نظر گرفتم. شاید از نظر بعضی‌ها وسواس باشد. اما این شهر به آدم‌های بی‌دقت رحم نمی‌کند. وقتی مطمئن شدم کسی نزدیک موتور نیست، قفل آن را باز کردم سوار شدم و راه افتادم. اما قبل از حرکت، برای یک لحظه کوتاه در آینه نگاه کردم. آن چند نفر هنوز همان‌جا ایستاده بودند. و هنوز به سمت خانه من نگاه می‌کردند... 👁️ ━━━━━━━━━━━━━━ 🌊 فصل چهارم: پارکینگ کنار پل فراموش‌شده از خیابان‌های شهر عبور کردم. ساختمان‌ها یکی‌یکی پشت سرم محو شدند تا به جایی رسیدم که کمتر کسی سراغش می‌رفت. یک پارکینگ قدیمی. خارج از شهر. کنار ساحلی که هیچ‌وقت آرام نمی‌شد. در نزدیکی پلی فرسوده قوس دار که مثل استخوانی شکسته روی بزرگراه سایه انداخته بود. هر بار که آنجا می‌آیم حس عجیبی دارم. انگار آن منطقه متعلق به نقشه شهر نیست. انگار جایی است که نباید وجود داشته باشد. مواد اولیه ساخت اسلحه را خریدم. کاری که بارها انجام داده بودم. کاری که در این شهر بیش از حد عادی به نظر می‌رسید. اما امروز یک چیز فرق داشت. پیرمرد فروشنده قبل از رفتنم زیر لب چیزی گفت. آن‌قدر آرام که مطمئن نبودم واقعاً شنیده‌ام یا نه. فقط سه کلمه: «دوباره پیداش کردند...» وقتی برگشتم تا بپرسم منظورش چیست، دیگر آنجا نبود. 🌫️ ━━━━━━━━━━━━━━ ⚠️ فصل پنجم: بزرگراه دیوانگان بعد از خروج از پارکینگ وارد اتوبان شدم. جایی که مرگ با سرعت دویست کیلومتر بر ساعت رفت‌وآمد می‌کند. ماشین‌های مسابقه‌ای. موتورهای غول‌پیکر. راننده‌هایی که انگار چیزی برای از دست دادن ندارند. آن‌ها از کنارت رد می‌شوند و تنها چیزی که باقی می‌ماند صدای باد و سایه‌ای محو است. یک برخورد کوچک کافی است. بعد از آن فقط آتش می‌ماند... 🔥 یا جنازه. اما هیچ‌کس اهمیت نمی‌دهد. نه آن‌ها. نه شهر. و شاید حتی نه خود من. برای آن آدم‌ها فقط یک چیز اهمیت دارد: ⏳ زمان. انگار چیزی پشت سرشان در حرکت است. چیزی که آن‌ها را تعقیب می‌کند. چیزی که اگر به آن برسد، همه چیز تمام می‌شود. اما سؤال اینجاست... آن‌ها دقیقاً از چه چیزی فرار می‌کنند؟ 🤔 و چرا هر روز بیشتر احساس می‌کنم من هم دارم از همان چیز فرار می‌کنم؟ درست در همان لحظه، تلفنم لرزید. یک پیام ناشناس. فقط یک جمله داخلش نوشته شده بود: «نوشتن را متوقف کن... قبل از اینکه آن‌ها متوجه شوند.» 📱 ━━━━━━━━━━━━━━ 🚧 فصل ششم: شهری که مرگ در آن عادی است از آن اتوبان عبور کردم. سفرم به ورودی شهری دیگر ختم می‌شد. باید محموله‌ام را تحویل می‌دادم. کار من همین است. حمل کردن. تحویل دادن. و پرسیدنِ کمتر از آن چیزی که باید. در طول مسیر صحنه‌های زیادی دیدم. 💥 انفجار خودروهای لوکس 🚑 تصادف‌هایی که به مرگ ختم می‌شدند 🔥 ماشین‌هایی که در آتش می‌سوختند و آدم‌هایی که حتی برای چند ثانیه هم توقف نمی‌کردند. اما چه کسی اهمیت می‌دهد؟ در این شهر همه ماسک می‌زنند. نه فقط روی صورتشان... روی شخصیتشان هم. 🎭 ماسک‌ها باعث می‌شوند چهره واقعی آدم‌ها پنهان بماند. بعد از هر تصادف فرار می‌کنند. بعد از هر اشتباه ناپدید می‌شوند. و هیچ‌کس دلش برای دیگری نمی‌سوزد. شاید چون همه عجله دارند. یا شاید چون هیچ‌کس نمی‌خواهد نفر بعدی خودش باشد... ━━━━━━━━━━━━━━ 🚔 فصل هفتم: قانون در محاصره هرج‌ومرج پلیس‌های این شهر همیشه مشغول‌اند. آن‌قدر مشغول که گاهی فکر می‌کنم حتی فرصت نفس کشیدن هم ندارند. جرم و جنایت همه جا دیده می‌شود. فساد در خیابان‌ها جریان دارد. سرقت، درگیری، قاچاق، تیراندازی... فهرستش آن‌قدر طولانی است که تصادف‌های مرگبار دیگر اهمیتی ندارند. در این شهر اگر کسی کنار جاده جان بدهد، مردم فقط کمی سرعتشان را کم می‌کنند... نگاهی می‌اندازند... و به مسیرشان ادامه می‌دهند. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. شاید برای همین است که من هم دیگر تعجب نمی‌کنم. شاید این شهر آرام‌آرام همه ما را شبیه خودش می‌کند. 📄 برگه اول آچارم پر شد. فقط ۹ برگ دیگر باقی مانده است. ━━━━━━━━━━━━━━ 🏢 فصل هشتم: شهری که رؤیاها را استخدام نمی‌کند در این شهر تحصیلات به تنهایی ارزشی ندارد. علاقه هم کافی نیست. می‌توانی بارها و بارها کتاب‌های مربوط به یک حرفه را بخوانی. می‌توانی سال‌ها درس بخوانی. اما هیچ‌کس از تو امتحان نمی‌گیرد. نه امروز. نه فردا. و شاید نه حتی سال بعد. برای ورود به مشاغل دولتی باید منتظر بمانی. خیلی منتظر بمانی. باید امیدوار باشی جایی خالی شود. باید درخواست بدهی. باید در آزمون شرکت کنی. و شاید... فقط شاید... نمره قبولی را به دست بیاوری. برای همین بیشتر مردم یا بیکارند... یا سراغ کارهای آزاد می‌روند. و بعضی‌ها هم راه‌های دیگری را انتخاب می‌کنند. راه‌هایی که قانون چندان دوستشان ندارد. ⚠️ اما مگر می‌شود شکم خالی را با قانون سیر کرد؟ ━━━━━━━━━━━━━━ 💸 فصل نهم: قیمت زندگی زندگی در این شهر ارزان نیست. باید پول دربیاوری. باید شکمت را سیر نگه داری. باید وسیله نقلیه بخری. و بعد باید هزینه نگهداری همان وسیله را هم بپردازی. انگار هر چیزی که می‌خری، خودش تبدیل به موجودی گرسنه می‌شود که مدام پول می‌بلعد. با این حال مردم همچنان دنبال خودروهای لوکس هستند. دنبال سرعت بیشتر. دنبال ظاهر بهتر. اما خانه‌ها... خانه‌ها برایشان اهمیت چندانی ندارند. و راستش را بخواهید... من هم دلیلش را می‌فهمم. چه اهمیتی دارد خانه‌ات چقدر لوکس باشد وقتی بیشتر عمرت را بیرون از آن سپری می‌کنی؟ چه فرقی می‌کند یخچالت چه برندی باشد؟ یا مبل‌هایت چقدر گران‌قیمت باشند؟ وقتی خانه فقط جایی برای چند ساعت خوابیدن است. در این شهر مردم برای خیابان زندگی می‌کنند... نه برای خانه. ━━━━━━━━━━━━━━ 🌍 فصل دهم: شهرهای افسانه‌ای گاهی درباره شهرهای دیگری می‌شنوم. شهرهایی که می‌گویند مردم در آن‌ها به تصادف‌ها اهمیت می‌دهند. آرام رانندگی می‌کنند. قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت می‌کنند. برای خانه‌هایشان ارزش قائل‌اند. برای آسایششان وقت می‌گذارند. راستش را بخواهید... گاهی فکر می‌کنم این داستان‌ها فقط افسانه باشند. 📖 مگر خانه چیزی بیشتر از محل خواب است؟ مگر زمان در آن شهرها متوقف می‌شود؟ مگر مردمشان احساس نمی‌کنند چیزی در حال تعقیب آن‌هاست؟ مگر می‌توان بدون سرعت زندگی کرد؟ مگر می‌توان بدون هیجان دوام آورد؟ شاید من اشتباه می‌کنم. یا شاید تمام دنیا اشتباه می‌کند. اما یک سؤال هنوز ذهنم را رها نمی‌کند... اگر آن‌ها واقعاً آرام زندگی می‌کنند... پس چرا ما نمی‌توانیم؟ 📄 تنها ۸ برگ آچار برایم باقی مانده است... ━━━━━━━━━━━━━━ 💥 فصل یازدهم: صدای انفجار ما در این شهر پول زیادی صرف بیمه می‌کنیم. شاید بیشتر از غذا. شاید بیشتر از لباس. شاید حتی بیشتر از چیزهایی که واقعاً به آن‌ها نیاز داریم. چون ماشین‌هایمان مدام منفجر می‌شوند. 🔥 عجیب است، نه؟ انگار همه به این موضوع عادت کرده‌اند. گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید حتی از آن لذت می‌بریم. تا به حال صدای انفجار را از نزدیک شنیده‌ای؟ نه آن صدایی که از تلویزیون پخش می‌شود. منظورم انفجاری است که زمین را زیر پایت می‌لرزاند. انفجاری که چند ثانیه گوش‌هایت را کر می‌کند. انفجاری که بوی دود و فلز سوخته را در هوا پخش می‌کند. من بارها دیده‌ام. آن‌قدر زیاد که دیگر برایم عادی شده است. و همین موضوع مرا می‌ترساند. چون هیچ‌کس نباید به دیدن مرگ و آتش عادت کند. اما در این شهر... همه عادت کرده‌اند. 🎭 گاهی احساس می‌کنم مردم فقط به این دلیل زنده‌اند که تصادف کنند، منفجر شوند و دوباره فردا همین کار را تکرار کنند. شاید این بخشی از زندگی باشد. یا شاید بخشی از یک بیماری جمعی که هیچ‌کس متوجه آن نشده است... ━━━━━━━━━━━━━━ 🌀 فصل دوازدهم: شاید من دیوانه شده‌ام احساس می‌کنم کم‌کم دارم دیوانه می‌شوم. شاید به همین دلیل است که می‌نویسم. شاید این دفترچه تنها چیزی باشد که هنوز ذهنم را مرتب نگه داشته است. یا شاید فقط دارم دیوانگی‌هایم را ثبت می‌کنم تا بعداً بتوانم ثابت کنم که حق با من بوده است. نمی‌دانم. اما چیزی را خوب می‌دانم. من پول جمع می‌کنم. هر روز. هر هفته. هر ماه. و سخت کار می‌کنم تا روزی بتوانم یک موتور مسابقه‌ای بخرم. 🏍️ یک NRG-500. می‌گویند سریع‌ترین موتور شهر است. می‌گویند وقتی روی آن سوار شوی، دنیا عقب می‌ماند. و شاید برای چند دقیقه بتوانی از چیزی که دنبالت می‌کند جلو بزنی. اما هنوز پول کافی ندارم. برای همین همچنان کار می‌کنم. همچنان تلاش می‌کنم. و همچنان منتظر می‌مانم. ━━━━━━━━━━━━━━ ⚠️ فصل سیزدهم: کاری که حتی دلیلش را نمی‌دانم برای پول درآوردن مواد اولیه ساخت سلاح جمع‌آوری می‌کنم. کاری غیرقانونی. کاری که خیلی‌ها انجام می‌دهند. اما یک مشکل وجود دارد... من حتی نمی‌دانم قرار است چه کسی آن‌ها را بخرد. نمی‌دانم قیمت واقعی‌شان چقدر است. نمی‌دانم مشتری‌ای برایشان وجود دارد یا نه. گاهی احساس می‌کنم فقط وقتم را تلف می‌کنم. اگر هیچ‌کس آن‌ها را نخرد چه؟ اگر تمام این تلاش‌ها بی‌فایده باشد چه؟ سؤال‌های زیادی در ذهنم وجود دارد. اما هیچ جوابی پیدا نمی‌کنم. ━━━━━━━━━━━━━━ 🔫 فصل چهاردهم: چیزی که هرگز نخواستم راستش را بخواهید... من هیچ‌وقت علاقه‌ای به سلاح نداشته‌ام. حتی نمی‌دانم چطور باید از آن استفاده کرد. هیچ‌وقت یاد نگرفته‌ام. هیچ‌وقت هم نخواسته‌ام یاد بگیرم. شلیک کردن برای چه؟ کشتن برای چه؟ ترساندن دیگران برای چه؟ هر بار که به آن فکر می‌کنم، بیشتر مطمئن می‌شوم که این مسیر متعلق به من نیست. اما عجیب است... در شهری زندگی می‌کنم که تقریباً همه به نوعی با سلاح سروکار دارند. انگار من تنها کسی هستم که نمی‌فهمد بقیه دنبال چه هستند. شاید مشکل از من باشد. یا شاید مشکل از این شهر باشد. شهری که در آن همه می‌دانند اسلحه را چطور به دست بگیرند... اما کمتر کسی می‌داند چرا. 📄 هنوز ۸ برگ آچار برایم باقی مانده است. و هرچه بیشتر می‌نویسم... بیشتر احساس می‌کنم چیزی در این شهر درست نیست. 👁️ این داستان ادامه دارد...
    1 امتیاز
  11. Yadegari اما یادگاری میمونه برات یه کبودی...
    1 امتیاز
  12. سلام و درود خدمت تمام کسایی که این تایپیکو میبنن. اگه نظری ,انتقادی یا هر چیزی که بتونه کیفیت کار منو ببره بالا بگین تا منم یه پیشرفتی داشته باشم 😂❤️ و اگه میخاین همچین طرحی براتون درست کنم یه درخواست گرافیکی بزارین توش عکس مد نظرتونو بزارین و منم تگ کنید.❤️ موفق و پیروز باشید
    1 امتیاز
  13. • عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: - • توضیحات: داشتم میگشتم این طرف اومد گفت که ۱۰۰کی متریال میدم ۱ دلار بخاطر فکشن و ۱ کی متریال رو میده ۱۰۰ کی • مدارک (فیلم یا عکس): مدرک ¹ = https://s8.uupload.ir/files/img_20260531_235511_335_33l4.jpg مدرک ² = https://s8.uupload.ir/files/img_20260531_235544_666_g86r.jpg
    1 امتیاز
  14. عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: • توضیحات: سلام و درود خسته نباشید @Ali این شکایت بخاطر پیگیری شدن هست من بدون هیچ دلیل آقا امیر اون موقعه منو بن زده ی بارم شکایت کردم روش گفتن که ایمیل اینا باهم یکی هست با اقا: این آقا هم بدون اینکه بدونم روی اکانت ایمیل بنده را زدن و اگر دقت کنید روی اکانتش نتونسته ثبت کنه یعنی ایمیل برای اون این با اینم نسبت خانوادگی داریم و نمیدونم چطور برداشته و اگر دقت کنید اکانت eblis3144 یکی نیست • مدارک (فیلم یا عکس): UCP
    0 امتیاز
  15. مال من که کامل تموم شد 21 تیر (43 روز دیگه) امتحان نهایی ها رو میدیم 12 سال چقدر زود گذشت
    0 امتیاز
  16. فرم: • عکس سایز کوچک شما از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک کسی که از او شکایت دارید از "اطلاعات کاربری" از طریق کنترل پنل: • عکس سایز کوچک از "اطلاعات کاربری" از شاهدین از طریق کنترل پنل: • توضیحات: عزیزان این یک بار گذاشتم اما گفت فحاشی شدت پایین چه ربطی داره فحاشی فحاشی چه شدت بالا چه شدت پایین به ترکی آذربایجانی فحاشی کرده • مدارک (فیلم یا عکس): https://up.20script.ir/do.php?filename=f9f8-XRecorder-20260531-07.mp4
    0 امتیاز
این صفحه از تخته امتیازات بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+03:30 می باشد
×
×
  • اضافه کردن...