به نام حضرت دوست
با سلام خدمت تمامی دوستان گل?
امروز با اولین مجلهم در خدمت شما هستم، امیدوارم لذت ببرید!?❤️
«توجه: این مجله صرفاً جهت خنده و شوخی طراحی شده و قصد توهین به کسی را ندارد»
در روزی از روز ها فردی بود به نام "قَمبِر کَل" که یک پروژه ساختمونی درحال کار داشت و کارگران افغانی زیادی بر روی اون مشغول به کار بودند..
تو یکی از شب ها قَمبِر خوابی دید..
که با نیسان آبیش (اسکایلاینش) داره تو یه جاده اتوبانی، با سرعت رانندگی میکنه..
در همین حین احساس کرد که ماشینی از پشت به اون درحال نزدیک شدنه..
هرچی گاز میداد، میدید که ماشینه همچنان داره بهش نزدیک میشه..
یه لحظه داشت فکر میکرد نکنه این ماشین من همون نیسان آبیه وانته!!
که ماشینه پشتیش بهش رسید..
قَمبِر کَل تعجب کرد، ماشینه پشتیش، پیکان بود
توی اون چند تن افغانی خشمگین بودند که از شدت خشم داشتند دیواره ماشین خودشون رو گاز میزدند و صدای معبد آنخماهو درمیآورند
یکی از افغانی با صدایی گوش خراش داشت داد میزد: پا بزن آشغال.. پا بزن آشغال..
هرچی قَمبِر گاز میداد میدید که انگار داره پدال گاز اون پیکانه رو فشار میده
سرانجام افغانی ها با حرکتی کبری ۱۱ مانند، جلوی قَمبِر کَل و اسکایلاینش رو گرفتند..
هنوز در دست بررسی است که با قَمبِر کَل چیکار داشتند، گویا قَمبِر به اونها پول کافی در قبال خرید نون بربری رو نمیداده و اونها اومدن تا انتقام بگیرن..
در این لحظه خِشتک قَمبِر پر شده بود و نمیدونست چطوری افغانیا با پیکان، بهش رسیدند
افغانیا پیاده شدند (همه هم با اندروید بودند) Aim گرفتند سمت قَمبِر کَل
اونو از ماشینش به زور پیاده کردند، باهم هی حرف میزدند ولی ما مترجم نداشتیم که صحبت هاشونو ترجمه کنیم، شرمنده
یهو تصمیم به لخت کردن قَمبِر کَل گرفتند..
(به دل نگیرید، سانسورچی رفته گل بچینه)
همه چیشو کَندند ولی کلاه و عینک اونو به دلیل تقلبی بودن برنداشتن (حتی ریششو هم کندن تا باهاش باهاش شورت بدوزن) ناگفته نماند که شورت قَمبِر رو هم میخواستن بردارند که کارگردان یه شورت گل گلی نو برای اونا خرید و ازشون خواست که بیخیال این قضیه بشن..
خلاصه افغانیا کاسه کوزَشونو جمع کردند و میخواستن Robشون رو Win کنن که قَمبِر کل با استایلی همانند انسان های نخستین به دنبال اونها دوید و گفت قبل اینکه برید به این سوالم جواب بدید..
راننده ایستاد گفت: سوالهَ تو چیهَ؟
قَمبِر کَل گفت: جون علی اساسین بگو چطوری با این پیکان، اسکایلاین رو گرفتی؟
راننده لبخندی تخریب کننده زد و پیاده شد و کاپوت جلوی ماشین رو به قَمبِر کل نشون داد
قَمبِر کل گفت: موتوره موستانگ داره؟
ناگهان کاپوت باز شد و دو عدد افغانی بجای موتور در کاپوت جلوی پیکان قرار داشتند و درحال رکاب زدن بودند لبخندی ملیح آمیز زدند و به قَمبِر کَل گفتند: تو میخوای مثله ما باشی؟ موفق باشی..
قَمبِر کل که خشتکش بدجور پر شده بود، عین بز به آنها زل زده بود، از راننده پرسید: اینا نمیمیرن؟
راننده صندوق عقب رو به قَمبِر کَل نشون داد و اون رو باز کرد و قَمبِر با این صحنه روبرو شد..
اونها یه افغانیه زاپاس هم در صندوق داشتند که در حال بربری خوردن بود و ذخیره انرژی بود
اینجا بود که قَمبِر از خلافی داشتن حجم خشتکش بیدار شد
با تشکر از همکاری @AliP و داداشم بخاطر گردآوری این مجله و همچنین @Automat
امیدوارم لذت برده باشید ❤️
@Aliآقا این فرومو یکم اوکی کن، جر خوردم تا این مجله رو بنویسم، خیلی سرعتش کنده